انتقاد تند لقمان مداین منتقد سینما از چهل و سومین جشنواره فیلم فجر: نگویید جشنواره، بنامید ضیافت ارگانیک!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، لقمان مداین منتقد سینما و ادوار جشنواره طی انتقادی تند از چهل و سومین جشنواره فیلم فجر نوشت:

جشنواره فیلم فجر تمام شد، رویدادی که روزگاری  در مسیر جهانی شدن گام بر می‌داشت تا هنر ایران زمین را به دنیا پیوند دهد، موفق شده بود سینماگران خارج را جذب کند تا آثارشان در فجر به نمایش درآید، اما امروز دیگر زنده نیست، جشنواره فیلم فجر اگر سال گذشته با ونتیناتور زنده بود امسال رسما تمام شد. عاملش را می شناسید، از خودمان است، معتدل و شریف. منوچهر شاهسواری!

مردی که مثل محمد خاتمی انسان است اما اهل ایستادگی نیست! میان‌دار است اما میدان دار نیست! نمی تواند نه بگوید، می خواهد همه راضی باشند، اما مگر می شود؟ شاهسواری نتوانست از مرزهای حیثیتی فستیوال صیانت کند، در عشق به قدرت غرق شد، همان ابتدا که تصاویر سینمایی از خود گرفت تا سوار بر هلی کوپتر در جزایر سه گانه فرود بیاید متوجه شدم با مردی طرف هستیم که سیرآب نشده، شومن است! عزیزان به درب دفتر او رفتند، در اتاق خالی چای می نوشید اما مسئول دفترش مراجعین را راه نمی داد، بسنده کرده بود به راننده و خودروی اختصاصی با چراغ گردان پلیسی و عبور از خط ویژه! افسوس که کمبود شخصیت به جایی رسیده افراد بدون این چیزها خود را دارای شخصیت نمی دانند! حالا باید از او توقع مدیریت خوب داشته باشیم؟ نه او، هرکس که بیاید نمی تواند، سیستماتیک شده، شریان های حیاتی را به دست گرفتند و امان نمی دهند، می دانند نقطه ضعف چیست، کمی امتیاز می دهند تا افراد سست عنصر مست قدرت شود.

پارکینگ های برج میلاد را دو دسته کردند، یک پارکینگ پنج طبقه برای مدیران جشنواره، یک پارکینگ پنج طبقه برای اصحاب رسانه و منتقدین، شاهسواری را کسی نمی بیند، عجیب است آخر او آقای دوربینی است، لذت می برد از دیده شدن، مقابل خبرنگاران سیگار روشن می کند تا ادای مهران مدیری را در بیاورد، حالا چه شده که به جشنواره نمی آید، از روز اول کسی او را ندید، می دانید کی آمد؟ وقتی معاون اول رئیس جمهور یعنی عارف آمد، وقتی خانم معاون آمد، وقتی حاتمی کیا آمد، باید او را می دیدید، پله های کاخ جشنواره را از هفت صبح می دوید تا از دید هیچ دوربینی دور نشود.

عزیز پراستعدادی تماس می گیرد، حرف شاهسواری می شود، می گویم طفلک انسان خوب و شریفی است، سال ها ریش سفید بوده و حل اختلاف کرده، نمی خواهد دعوا بشود، مثل پزشکیان مدام دنبال وفاق می گردد، و همین باعث می شود نتواند بایستد! می گوید خب نباید هم ایستاد، می گویم یعنی چه؟ می گوید اگر سگی پای تو را گاز بگیرد تو خم می شوی و پای سگ را گاز می گیری؟ عاقل از کنارش با احتیاط رد میشه! می خندم، پاسخش جالب است ولی به کار ما نمی آید، یعنی اینجا فلعه حیوانات است؟

شاهسواری را که می بینم چگونه التماس می کند تا افراد دارای آبرو را بیاورد یاد فراز یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله می افتم، از افراد دارای آبرو دعوت کرده به صحنه بیایند تا اولین پالس مثبت به مردم این باشد که دوره جاهلیت اولی به سر رسیده اما نرسیده آقای دبیر! جاهلیت سیستماتیک شده، حتی شما که انسان سالمی هستید هم توان ایستادن مقابل آنها را ندارید! وگرنه چرا باید آثار بی کیفیت به نمایش در بیاید؟ چهل فیلم به جشنواره راه دادید که چه چیز را به نمایش بکشید؟ به عزیزی از هیات انتخاب عرض کردم ای کاش در اعتراض انصراف می دادید! کاش خانم آزادی ور انصراف می داد! کاش جناب سهیلی انصراف می داد! شما با چه رویی  پای این آثار را امضا کردید؟ خودتان را از چشم جامعه هنری انداختید.

یاد امیر آقایی می افتم که می گفت وظیفه یک مسئول در حیطه هنری این است که نوکری هنرمند را کند، خدمت کند!  

فردی از عوامل را می بینم، فاقد شخصیت و عاشق مدیریت! عجب ترکیب سمی ای، می گوید ما بنا نداریم رسانه های انگلیسی را راه بدهیم، می گویم تمام هدف فجر این بود جهانی بشود حالا رسانه انگلیسی نه؟ می گوید تصمیم است! ادعا می کند طبق قانون راه می دهیم، فقط رسانه های دارای مجوز! به جشنواره می روم انبوهی از رسانه های اینستاگرامی و یوتوبی و بدون مجوز جولان می دهند تا پروموت کنند، حالا می فهمم فقط مناها می توانند بدون مجوز بیایند.

مردم، اصحاب رسانه و منتقدین را در صف های طولانی نگاه می دارند، تا عکاس ها بتوانند گزارش بدهند جمعیت پرشور است، حضرات به خوردن آبجو علاقه دارند اما رویشان نمی شود، برای همین دلستر سرو می کنند، با سوسیس و کالباس، نامحدود بخورید و بیاشامید اما اعتراض نکنید!

سمت دیگر بستنی می دهد، طرف دیگر موکا، اینجا ضیافت است نگویید جشنواره، چراکه دورهمی بیش نیست، مهمانی است، جمع شدند تا از یک پرده نمایش با هم فیلم هایشان را ببینند و به هم جایزه بدهند.

کدام فیلم؟ به قسمت اول سریال های سیمای میلی شباهت دارد، نه پژوهش بلدند، نه نگارش، نه فرم نه تکنیک!

فردی را می بینم که از عوامل قدیمی است، می گویم جشنواره تمام شد! می گوید اصلاحات مایل است جشن خانه سینما را در مقابل جشنواره فجر علم کند برای همین اینجا را بد اداره می کنند تا شما ناامید بشید و اعتراض ها بلند شود! می گویم پس دوران سابق چه؟ آن موقع دست که بود؟ توجیه می کند.

می گویم هرکسی را وارد کردند تا بیاید داخل، می گوید این یک استراتژی امنیتی است، افراد باید بیایند میان منتقدین و رسانه، تا کسی با کسی حرفی نزند، فاصله بیافتد، گعده نشود، افراد سکوت کنند و متفرق شوند، از ابتدای جشنواره این مساله بوده! یعنی در جشنواره ای که مختص الیت جامعه هنری است هم مدیریت امنیتی حاکم است.

می گویم چرا آثار ممنوعه! را راه ندادید؟ می گوید در اصول جنگ فرهنگی به صراحت آمده که چون دشمن می خواهد خانواده را بزند و فحشا را حاکم کند، آثاری که خانواده را سست کند، مادر را تخریب کند، پدر را بزند، یا اروتیک باشد جایی ندارد، گفتم کاش آثار دولت جمیله را می دیدید! کاش با صراحت بگویید که همگان بدانند اینجا کجاست.

جشنواره ای که شهرداری، برج میلاد را نمی دهد اگر فیلمش راه پیدا نکند، ارگان ها بازی را به هم می زنند اگر هیات انتخاب امضا نکنند! یعنی جشنواره ارگانی، حالا اگر چهارچوب محتوایی آثار بخواهد هدایت شود! می شود ارگانیک! یعنی دستان پشت پرده سینما بسیاری از آثار را سالم نمی دانند، تو گویی کسانی که غیر بهداشتی ترین فیلم ها را با بودجه بیت المال که حاصل مالیات های کمرخوردکن از مردم است می سازند چطور می خواهند سلامت آثار را تشخیص دهند؟

گمانم امسال محسن رضایی سیمرغ می گیرد، آخر در چند فیلم به او پرداختند، یک دسته با حامیان مشخص او را می کوبند که یک بار هم به جبهه نیامده و ستادی بوده، دسته دیگر دفاع می کنند که او در خط بوده جلوتر از دیگران می رفته تا جان رزمنده ها به خطر نیافتد! یعنی می خواهند قصه قربانی کردن رزمنده ها در کربلای چهار را از گردنش باز کنند، می گویم خدا برکت بدهد به بی بی سی از وقتی مستند کودتای خزنده را منتشر کرد محسن رضایی احیا شد.

به دسته اولی که مخالف رضایی کار داده می گویم حساب شده زدید؟ می گوید من حساب شده زدم! می پرسم آنها هم حساب شده دفاع کردند؟ تایید می کند. می خندم، مگر می توانی جلوی خودت را بگیری! آثار ارگانیک جشنواره تماشایی است، بیماری معجزه هزار سوم به سینما هم سرایت کرده، فیلم ساختند که چریک های کمونیستی در دل جنگل نماز جماعت می خوانند! مو به تن لنین سیخ می شود! دیگری به رابطه مرد با مرد می پردازد! زیر گلدسته! می گویم کارتان ضعیف بود، نه از نظر محتوایی که فاجعه بود، بلکه از نظر ساختار! می گوید من قصدم اکران در خارج بود اینها برای اینکه من نروم آمدند اینجا اکران کردند، عجب! اثری که ترویج می کند اگر در فقری، روی هم‌ وطنت سلاح بکش! یعنی ترویج شورش گرسنگان با التماس می آید و پیرپسر و قاتل وحشی که خود سینما هستند و حاشیه ندارند حذف!

آن یکی روابط اروتیک را در بین نوجوانان نشان می دهد و در سویی دیگر دعوای سپاه و دادستانی است! گیر دادند به چریک ها و هیچ کدام هم شناخت درستی ندارند، یکی فیلمنامه اش را از مهدویان کپی کرده، یکی دنبال بهروز وثوق می گردد، راستی می دانستید زاکانی داش آکل را دوست دارد؟ آخر فیلمی را شهرداری اسپانسر بود با تم آن، در دفاع از مهاجران افغان، گفتم شهرداری نیروهایش اهل افغانستان هستند برای همین حمایت می کند تا افکار عمومی آرام شود و مجبور نباشد کارگر ایرانی بیاورد. دیگری فیلمش ضد ایرانی است، می گوید هرکس قبل انقلاب بوده بی هویت است و این انقلاب و جنگ بوده که به انسان ها هویت داده! می گوید هرکس شهید نشود بی هویت است! عجب! عجب به بازیگرانی مثل رضا کیانیان که بدون پیدا کردن پیام فیلم در آن ایفای نقش کردند.

قاتل وحشی بنا بود یک بار در روز آخر اکران بشود اما خطا کرد، در یک موسسه خاص محصول خود را اکران خصوصی کرد و حضرات به تماشا نشستند و همانجا پنبه اش خورد، بنا بود آنهایی که سنگ می اندازند در جشنواره ببینند که بعدا اعتراضشان راه به جایی نبرد، در حالی که نقل است دفتر رهبری گفته فیلم مشکل شرعی ندارد و بهانه را از مانع تراشان گرفته، ولی فیلم پیر پسر چه؟ می گویم چرا تاییدش نکردید؟ می گویند اکتای براهنی زیادی صادق بود! اگر در فرم می نوشت برای دو سال پیش است می پذیرفتیم اما تاریخ واقعی را نوشت! یعنی انقدر قانون مند شدید؟ طرف با مدرک جعلی تا نهاد ریاست جمهوری پیش رفت! ادعا می کند پیام فیلم پدرکشی است و صد پله بدتر از برادران لیلا! می گویم شما اکران نکنید اکران نمی شود؟ اکتای اراده کند فیلم را همه می بینند! چرا کاری می کنید او مجبور شود فیلم را پخش کند؟ یاد بگیرید دوران انحصار گذشته و عنان کار از دست شما خارج شده، می گویند کمی مدیریتش کردیم شلوغ نکند، وگرنه صدای خانم آزادی ور را منتشر می کرد و در بی بی سی علیه ما حرف می زد!  

هرچه این حرف ها را می شنوم بیشتر ناامید می شوم، شاید حق با براندازان باشد، این هنرمندان هستند که به اینها مشروعیت می دهند! اینها به شدت از صدایی که بلند بشود می ترسند.

اما بذارید شفاف بگویم، پیرپسر و قاتل وحشی را راه ندادید چراکه اگر می آمدند امان به ارگان ها نمی رسید که جوایز را درو کنند، باید به لیلاحاتمی در قاتل وحشی جایزه می دادید، باید به اکتای براهنی و حسن پورشیرازی جایزه می دادید، برای رضا بابک با آن ایفای نقش تکرار نشدنی اش پرونده درست کردید تا حتی نام پر افتخارش در میان نامزدها نباشد! ترسیدید! اقرار کنید ترسیدید، وگرنه آثار آنها بدون دست کردن در جیب مردم و با هزینه بخش خصوصی دغدغه مندتر از تمام فیلم های بی کیفیت و بی محتوای شما بود، کسی که بتواند در سینمای پنجاه دقیقه ای ایران سه ساعت و ده دقیقه فیلم بسازد و مخاطب میخکوب بماند و پلک نزند و گاز نوشیدنی باز شده اش بپرد اما خورده نشود، یعنی سینما را احیا کرده، حالا بروید و فسیل و هتل بسازید و مرزهای مستهجن را فرسنگ ها جابجا کنید و بگویید سینما را نجات دادیم، شما مانند مامور سر چهارراه هستید که حضورش بیشتر باعث ترافیک است، به سینماگران کاربلد میدان بدهید، مانع نشوید تا ببینید مردم برایشان چگونه صف می کشند و دم مسیحایی اثرشان سینمای ورشکسته ایران را زنده می کند.

در طبقه بالا راه می روم، مشغول صحبتیم، ناگهان صدای عربده بلند می شود، حجابت را درست کن، دخترک شالش افتاده بود و داشته عکس می گرفته، مجبورش می کنند تصویر را پاک کند و دیگر عکس نگیرد، با لحنی زشت، با توهین، انگار اینها بدترند، صد رحمت به امینی اما این دختران شجاع تر از این حرف ها هستند، کمی آنسوتر حجاب ندارند.

روحانیت را در جشنواره به وفور می بینید، نمی دانم حکمتش چیست؟ اگر درس طلبگی خواندید در سینما چه می کنید؟ اگر علاقه به سینما دارید چرا با لباس روحانیت می آیید؟ لباس ابتکاری خودتان را به رسول خدا (ص) پیوند می دهید که خویش را ثابت کنید؟ پیامبر(ص) لباس عربی می پوشید نه لباس متفاوت، وقتی به مسجد می رفتند قابل تشخیص نبود کدام یک پیامبر(ص) است، حالا شما با لباس روحانیت مانور می دهید، در بین سینماگرها؟ تا انگشت نما شوید و همه شما را ببینند؟ این ریاست! تجدید نیت کنید! هر کدام تیمی راه انداختند و در یک طرف نشسته اند سر سفره و بیچاره سفره!

مسعود نجفی صادق ترین عضو ستاد جشنواره بود، از ابتدا تا انتها حضور داشت و سعی کرد کارش را به نحو احسنت انجام دهد، وقتی می بینمش بخاطر فرم صدا و چهره اش یاد رضا داوری می افتم! پسر خوبی است، با او مراوده ای ندارم اما حقیقت را باید گفت، نقدهایی هم به او دارم که نمی دانم چقدر دست خودش است و چقدر حسب وظیفه، سوال هایی که امیدوارم جواب بدهد، چرا فکری برای صدای سالن نکرد؟ چرا برای صدها نفر کارت مهمان زد؟ در حالی که اهالی رسانه و منتقدین به سختی آمدند، چرا مهمان ها پیش از همگان از درب پشتی وارد می شدند و اینجا پیشکسوت های سینما درصف های طولانی زانو درد می گرفتند، چرا نظارتی بر وعده های ناهار و شام نمی کرید که چه کیفیتی دارند؟ افرادی بیمار شدند! چرا جمعیتی که می آمدند را مدیریت نمی کردید تا آن جمعیت در صف مانده بدون غذا و هاج و واج نمانند! چرا خلاف قوانین رسانه های یوتوبی و اینستاگرامی را راه دادند؟ مگر مجوز ارشاد داشتند؟ و چرا در اطلاع رسانی هویت فیلم ها را مشخص نمی کردید؟ چرا آثار ممنوعه هر شب را جلوتر اعلام نکردید؟ چرا اطلاع رسانی انقدر ضعیف بود؟ چرا فرش قرمز را از مقابل پیشکسوت های نقد و رسانه جمع کردید؟ چرا بنر جشنواره را با تصویر مادر آنگونه طراحی کردید که باعث تمسخر شود؟ چرا در نشست خبری نیمی از سوالات را پاسخ ندادید و زمان به رسانه های دیگر نرسید که پرسش گر باشند؟ امیدوارم روزی حضرات یاد بگیرند این وظیفه آنهاست پاسخگو باشند نه اینکه از سر لطف جواب بدهند.

باور دارم باید بازیگران فیلم های امسال جواب گوی فیلم هایشان بشوند، یک زمانی هنرمند یا بلاگری تبلیغی می کرد که خوب نبود یا جنس بی کیفیت می فروخت، آنقدر دایرکت انتقادی می گرفت که عذرخواهی می کرد، اما بازیگرانی که امروز در آثار ضعیف حضور دارند چه؟ نباید عذرخواهی کنند؟ چهره شدند، مردم به اعتبار آنها می روند به تماشا، اثر زیبنده نیست، مخاطب فریب می خورد، وقتش رفته، خسته شده، نباید آن چهره پاسخگو شود؟ نباید عذرخواهی کند که به حرف مدیر برنامه اش گوش کرده و برای پول بازی کرده و فیلمنامه را نخوانده؟ کسانی که در فیلم ضد ایرانی امسال بازی کردند نباید عذرخواهی کنند؟ مردم بی هویت بودند؟ اندکی خجالت! و صد درود به آن هنرمندانی که امسال رسما از فیلم هایشان انتقاد کردند.

عزیزی را می بینم که کارت هیات داوران دارد، می گوید دو فیلم را بیشتر ندیده، تعجب می کنم چگونه می خواهد داوری کند؟ عضو هیات انتخاب را می بینم، می گوید من تقصیری ندارم، آثاری نداشتیم که نشان بدهیم، مجبور شدیم هرچه آمد را بیاوریم که خالی نباشد، می گفت مخاطبان سینمای ایران 3 درصد جامعه هستند، سینمای ما ورشکسته است! می گفت دولت سابق سرمایه گذاری روی کارهای طنز کرد تا هم مشکل ورشکستگی را نجات دهد و هم مخاطب جدید بدست آورد هم پولی برای کارهای اجتماعی نباشد که دغدغه مند باشند. می گفت ما امسال فیلم های دولت قبل را نشان دادیم، باید نگاه کنید سال آینده چه آثاری به نمایش در می آید، چون آنها با پول دولت فعلی است.

در این بین فقط یک چیز مسجل بود، دولت جدید تمام عوامل دولت سابق را خانه نشین کرده، هرکدام که صاحب تریبونی بودند و می تاختند یواشکی برای تماشای فیلم می آمدند، آنکه سال گذشته میگفت فلان کارگردان فازش به ما نمی خورد دعوتش نمی کنیم و می رفت روی آنتن زنده و او را می کوبید امسال چهره اش دیدنی است. امان از چرخه قدرت که به هیچ کس رحم نمی کند.

با کسانی که همسو با دولت سابق بودند حرف می زنم، همه فحش می دهند به مدیران جدید! سراغ دبیر انجمن منتقدان را می گیرم، جالب است به خاطر مواضع شجاعانه اش او را به تندی نقد می کنند! می گویند برانداز است و به ظاهر خود را مکتبی نشان می دهد! حتی بایکوتش کردند! مطالبش را پوشش نمی دهند! اما در ظاهر دست بر سینه ابراز ارادت می کنند، امان از نفاق، او را می بینم، جعفر گودرزی هر شب می آید با همسر محترمش و پای بیانیه ای که داده و گفته می خواهد تمام فیلم های جشنواره را مجزا بررسی کند می ایستد، تقریبا تمام آثار را دیده و مطالبش را نوشته که نشان می دهد از انجمنی به این بزرگی اوست که به تنهایی دارد بار این مجموعه را به دوش می کشد.

من که عضو انجمن نیستم! اما می بینم اگر یک سازماندهی خوب بود، اگر اعضایش پای کار بودند، چقدر می توانستند مفید باشند، می توانستند جلوی فیلم های بد را بگیرند، می توانستند جلوی داوری های غلط را بگیرند، می توانستند جلوی مدیریت های اشتباه را بگیرند، می خواستم به گودرزی بگویم وقتی بایکوت شدی یعنی سیستماتیک است! وقتی حاشیه برایت می سازند یعنی آرام آرام بساط کنار زدنت را فراهم می کنند! منتهی به گونه ای که کسی برایش مهم نباشد، در یک کلام تبدیل به پروژه شدی، می دانم چرا، چون انجمن طبق ماده قانون احزاب است، یعنی یک حزب شناخته می شود و آنها می خواهند با مسلط شدن به این کرسی آن را تبدیل به یک جریان بیانیه زا کنند،  اما سرش شلوغ بود، هر وقت او را دیدم داشت تند تند راه می رفت زمان نبود، انصافا متخصص است و خوب می نویسد و نقد می کند، شاید در حلقه ده منتقد برتر سینمای ایران باشد، احساساتش عمیق است و هنوز هم پای پیمانی که در جبهه برای دفاع از مرزهای ایران زمین بسته ایستاده، امیدوارم اذیتش نکنند.

جناب فهیم را می بینم، افسوس می خورم که از پتانسیل بالای این استاد شریف و بزرگ به درستی استفاده نمی شود، تسلط جادویی او به سینما و زبان اباذرگونه اش که حتی در دولت های سابق تندترین مطالب را در نقد عملکرد آنها می نوشت گرانقدر بود.

باید هیات انتخاب را از زاویه نگاه های مختلف می چیدند، کسانی که تمام کارنامه شان در یک ژانر بخصوص بوده، چطور می خواهند تشخیص درستی از دیگر ژانرها بدهند؟ هیات داوران نیز چنین است، این افتخار نیست که یک کارگردان بیاوریم تا کارگردانی دیگری را داوری کند! داوری کار منتقدین است، اساتید درجه یک باید می آمدند، محمدتقی فهیم و جعفر گودرزی باید داور می بودند، امیر قادری باید داوری می کرد، کسانی که زبان حرف زدن دارند، نه کسانی که اسیر مصلحت اندیشی های کور شدند.

عزت الله ضرغامی چرا باید داور می شد؟ کسی که در دوره مسئولیتش بر صدا و سیما نتوانست مقابل فشار جریان هدایت گر بایستد چطور می خواهد امروز داوری منصفانه ای داشته باشد، روی ماهش را ببوسید تا برود غصه سرویس بهداشتی های بین راهی را بخورد.

می گوید این همه ناله می کنی اما باز هم به جشنواره می روی؟ می گویم جشنواره مال ماست، ماندیم و کامشان را زهر کردیم تا جشن پیروزی نگیرند! از تریبون یزید علیه معاویه حرف زدیم مانند حضرت زینب(س)، به قول یکی از علما می گفت می دانی چرا عاشورا را اینقدر محکم ایستادیم و مراسم می گیریم؟ چون یک بار در غدیر شل گرفتیم حقمان را خوردند! برای همین درعاشورا کم نمی گذاریم، این حکایت ماست، از خودی و غیر خودی خوردیم، خود را اسیر سکوت جناح بندی شده نمی کنیم.

خدا را شکر می کنم، هنوز وابسته نشدیم، هنوز صدایمان بلند است، به قد خودمان و توان اندکمان.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا