نقد سودابه پویان مهر نویسنده و منتقد کتاب بر اثر جاناتان مرغ دریایی به قلم ریچارد باخ

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، سودابه پویان مهر نویسنده و منتقد کتاب طی یادداشتی به نقد اثر جاناتان مرغ دریایی به قلم ریچارد باخ با ترجمه کاوه میرعباسی پرداخت که متن آن را در ادامه به اختصاص می خوانید: گاهی اوقات بعضی از کتابها و جملات را بارها و بارها میخوانم. بعضی بیماری ها بیماری قشنگی است. مثلا همین بیماری اعتیاد به کلمات را میگویم. نمیخواهم نقد خشک و خارج از حوصله بنویسم. فقط میخواهم اندکی آن چه را که سرشارم کرده است با شما سهیم شوم. این بار میخواهم در مورد جاناتان بنویسم، همان مرغ دریایی که سودای پرواز در سر داشت. آن هم نه پروازی که همه ی هم قبیله ای هایش انجام می‌دادند. پرواز در ارتفاع چند هزار پایی و فرود در دریایی که بیش از توان یک مرغ دریایی بود. البته این نظر رئیس قبیله و هم بندی هایش بود.

می گویم هم بندی چرا که تعیین حد و مرز برای آن که آرزوی پرواز خارج از خطوط تعیین شده را دارد، بندی بیش نیست. جاناتان می‌کوشد تا حصارها را بشکند، قامتش زیر سقف کوتاه قبیله خم شده است. می کوشد تا به تمام همنوعانش بگوید زندگی چیزی بیشتر از زیستن در چار چوب های تعیین شده، خور، خواب، و پرواز در ارتفاع های کوچک و وابستگی برای امرار معاش به هر موجود زمینی است. اما آنها نمی شنوند و نمی بینند، چرا که همیشه سقوط آسان تر از اوج گرفتن است.
جاناتان مرغ دریایی نوشته ی ریچارد باخ است که در سال ۱۹۷۰ منتشر شده است. روایت یک مرغ دریایی که همانطور که در بالا گفتم سودای کمال و رسیدن به سطحی بالاتر از آگاهی را دارد. درونمایه ی کتاب را چیزی جز عشق نمیتوان تصور کرد چرا که نیروی بالا برنده ی تمام کائنات است و آیا جز این است که پرواز چیزی جز بالا رفتن نیست؟
دیالوگ ها روان است. با توجه به حجم کم کتاب، بمباران اطلاعاتی چندان توی ذوق خواننده نمیخورد.
چرا که انگار خود باخ هم سودای پرواز دارد و میخواهد خیلی زود برود سر اصل مطلب، پرنده اش را پرواز دهد و شاید سوار بر او لذت بالا رفتن را بچشد.
ارزش ها کاملا پیداست. “آزادی” این که ذات ما فراتر از محدودیت های ظاهر است. این که پذیرش تغییر را داشته باشیم. که ما درخت نیستیم که در جای خود ریشه کنیم و هر تغییر فرصتی برای رشد است. ضد ارزش ها هم کاملا پیداست. محافظه کاری های مرغان دیگر و امتناع از پرواز های بلندتر،‌اتکای بدون تحلیل به سنت ها و روش های اشتباه قبیله. محدودیت، تعصب و احساس راحتی بدون تلاش.
آشنا نیست این ضد ارزش ها؟

چه بسیار که خودمان و در اطرافمان با حداقل انرژی زندگی می گذرانیم؟ آیا انسان سزاوار و شایسته ی چنین محدودیت هاییست؟ جاناتان قهرمان داستان است و هر کدام از ما قهرمان داستان کمال خود و قبیله و سرکرده ،ضد قهرمان و شاید در داستان زندگی هر کدام از ما ضد قهرمان هم خودمان باشیم.
آیا چیزی زیبا تر از این نیست که انسان قهرمان و ضد قهرمان داستان کمال خود باشد، جنگی بر علیه خود در درون تا رسیدن به پرواز؟
آیا ارزشش را ندارد؟
جاناتان، بارها در کتاب تکرار میکند برای خود و برای تمام مرغان قبیله که شما چیزی به جز استخوان و پر هستید.
ما چطور؟ آیا جز فرموده مولاناست که :
ای برادر تو همان اندیشه ای
ما بقی خود استخوان و ریشه ای؟

اندیشه ای برای رسیدن به کمال.

توصیف کاراکترها اگرچه خلاصه، اما مناسب بود. راستش برای عاشقان پرواز، رسیدن به آخر داستان، و این که آیا این مرغ بلاخره میپرد یا نه، حظّی ویژه دارد. و هرچه زودتر حاصل شود، بهتر است.
پیرنگ داستان را باز هم چیزی جز پرواز نمیبینم. بهتر است بگویم کمال.
داستان کاملا خطی است و تعلیقی دارد که هرگز حل شدنی نیست. شاید بپرسید کدام تعلیق؟ تعداد پرسش این که آیا حقیقت و ذات ما فراتر از ظاهر است، و این که چگونه میتوان از محدودیتها فراتر رفت، آیا همه ما قادریم به مقام بالاتر برسیم؟ به تعداد هر انسان است. و چه تعلیقی ازین پر رنگ تر؟
دیدار جاناتان وقتی از ارتفاع معمولی بالاتر می رود با مرغان فرزانه تر و فرهیخته تر و انتخاب خودش برای این که به قبیله برگردد تا مرغان آرزومند را که شوق پرواز دارند و چون آرزوی دست نیافتنی آن را در دل نگه داشتند ستودنیست.

در این میان می خواهم گریزی به یک خاطره بزنم که من را سخت به این کتاب متصل کرد. مادرم معلم بود و من خواندن و نوشتن را قبل از مدرسه از او آموختم. به شدت علاقمند به خواندن کتاب بودم و حتی کتاب هایی که مناسب سنم نبود شیفته و مجذوبم می کرد و علاقه ام به فلسفه و و روایت‌های داستانی برای خودم هم عجیب و هیجان انگیز بود. زیرنویس فیلم ها را می خواندم و از این میان انیمه پری دریایی همان انیمه بود که بارها و بارها جملات لاتینش در ذهنم تکرار می شد. داستان پری دریایی به نام آریِل زیر آبها که دختر شاه تریتون،پادشاه اقیانوس ها بود. اما اقیانوس با تمام وسعتش برای او تنگ بود. هم او که صدایی سحر انگیز داشت و مدام با خود تکرار میکرد:

i wonder what it feels like to walk on the shore , to feel the sun on my skin and the wind in my hair.
با خود فکر میکنم راه رفتن روی ساحل چه حسی دارد. حس کردنِ آفتاب روی پوستم و وزش باد در موهایم.

there is so much more beyond the ocean ,i can feel if only i could be part of that world.

فراتر از اقیانوس چیزهای زیادی است. حسش میکنم. کاش میتوانستم بخشی از آن دنیا باشم.

the ocean is my home but my heart belongs for something more

اقیانوس خانه ی من است اما قلبم متعلق به چیزیست فراتر از این.

شاید این کارتون( the little marmaid) را بارها دیدم و دیالوگ هایش را با تمام کودکیم بارها تکرار کردم. چیزی فراتر از خواستن یک کودک برای تماشای یک انیمه ساده من را به مفهوم عمیق دیالوک هایش میکشید.
همزاد پنداری عجیبی بین آریِل که میخواست قلب اقیانوس را بدرد و دست آفتاب را بر تنش لمس کند با جاناتان قصه باخ که در آرزوی پرواز هست نیست؟
و چه بسیارند آریل ها و جاناتان ها که میخواهند خط محدود اقیانوس و آسمان را بدرند، پا را فراتر بنهند و چیزی را لمس کنند بیشتر از آنچه که اکنون در آن می زیَند. چیزی فراتر از آب و خاک و حتی هوا ،حسی فراگونه ؛ بالاتر از هر بالایی.
و به قول آریِل:
something beyond the this world چیزی فراتر از این جهان

و سوال اینجاست؟ آیا خواهند رسید؟

پی نوشت: جاناتان کوتاه است بخوانیدش.

سپاس از مهر و کتاب که هستند تا ما لذت ببریم.

سودابه پویان مهر اسفند ۱۴۰۳ ،زمین.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا