نقد سودابه پویان مهر نویسنده و منتقد کتاب بر اثر مستاجر وایلد فل هال به قلم آن برونته

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، سودابه پویان مهر نویسنده و منتقد کتاب طی یادداشتی به نقد اثر مستاجر وایلد فل هال به قلم آن برونته با ترجمه رضا رضایی پرداخت که متن آن را در ادامه به اختصاص می خوانید: موضوع داستان، ادبیات کلاسیک زیباییست که روایتگر فراز و نشیبهای احساسی زنها ،دخترکان بیچاره و حتی مردهای جوانی ست که در عصر ویکتوریای انگلستان سعی در باقی ماندن و ساختن خود دارند. ازدواج و عشق در سنین پایین در اوج باران احساسی هورمونها.
سو رفتارهای دگماتیک و خصمانهی مردان علیه زنان در جامعه ای که ازدواج را راه حلی برای بقای دخترهای کم سن و سال و همگام شدن با جامعه ی آن زمان انگلیسی میدانسته، مردانی که هنوز به پختگی کامل برای انتخاب همسر نرسیده بودند و در جمع ها و مهمانی های چای انگلیسی تحت تاثیر باران های هورمونی ، مثلا عاشق می شدند و پس از آن اگر ژن و تربیت درست به دادشان میرسید که هیچ اگر نه، این الکلیسم و رفتارهای ضد زن بود که در خانواده ها جولان می داد و حالا باید رویای یک خانواده ی خوشبخت و صبحانه خوردن با مربای توت فرنگی به همراه با مرد عاشقی که یک روز عصر در یک مهمانی چای انگلیسی عاشقش شده بودند را با خود به گور می بردند.
چرا که اعتیاد، عدم تربیت و آگاهی درست، رفتارهای ضد زن جامعه و عصر آن زمان زورش به عشق های انگلیسی می چربید.
در مورد سبک نویسندگی باید بگویم که شاید شاخ و برگهای بسیارش و گاهی پرداختن به یک موضوع بیش از حد باعث سر رفتن حوصله خواننده می شد اما من از دو جهت قلم آن برونته عزیز را حتی در همین توصیفات طولانی دوست داشتم:
در ابتدا به خاطر تاثیر عمیقش در ذهن خواننده هنگام توصیفات فضای داستان ، مثلا آن فضای روستایی ساده انگلستان، آن مزارع و اسبها خانه های بزرگ با اتاق های زیاد توصیف صبحهای دل انگیز و آفتاب و آسمان و عناصر زیبای طبیعت و احساس شخصیتهای عاشق ، دلتنگ و بی نوا پس از نگاه کردن به آن همه آن همه زیبایی که نشان میداد دل دردمند در بهشت هم دردمند است و نزاع و دل به هم خوردگی طبیعت زیبا با طبع ناشاد که کدام احساس را بالاخره در قلب خواننده بیدار میکند ک زیبا و قابل تفکر است .
همه ی اینها باعث میشد تا دلم بخواهد آن برونته عزیز باز هم توصیف کند و توصیف کند تا کمی بیشتر در فضای احساسی مهمانی های چای، برخوردهای مودبانهی جوان های انگلیسی و تلالوهای خورشید در آسمان روستا غوطه ور شوم.
و اما دلیل دوم به دلیل نگاه هوشمندانهی اجتماعی در شرح مصیبتهای اعتیاد و تاثیرش در فروپاشی خانوادهها بود و جامعهی سرکوب گری که زن را با شعار بسوز و بساز سر جای خودش در اضمحلال و بدبختی میخکوب میکرد، آن برونته عزیز در خیلی از جاهای داستان هر چند با توصیفی طولانی مثلا از زندگی آقای هَتِرزلی و تاثیرات میگساری اش بر زندگی و همسر عاشقش ملیسنت ممکن است حوصله خواننده را سر ببرد اما به نظرم ارزشش را دارد تا این بلای مهلک را با شرح وقایع، به درستی در ذهن خواننده جا بیندازد که هرگز نمیشود از تاثیرات یک رفتار زشت سخن گفت مگر آنکه آنجا زن و فرزند و یا حتی شوهر بی نوایی تحت تاثیر آن ناهنجاری و ضد ارزش روح و زندگی اش را از دست بدهد ،حالا چه میخواهد آن ضد ارزش اعتیاد باشد،چه خیانت، چه تعصب بی جا در رفتار، دین، مذهب و القای آن به زور به شخص دیگری.
پس آن عزیز اگر 200صفحه ی دیگر هم مینوشت من یک نفر حداقل مشکلی نداشتم.
هلن هانتینگدون، دختر 18ساله ی نقاشی که به محض عاشق شدن و ازدواج به زنی جسور و مبارز علیه رفتارهای ضد زن و الکللیسم شوهرش تبدیل میشود . در سال دوم ازدواجش صاحب فرزندی میشود و بعد از به دنیا آمدن پسرش عشق در جایگاه دوم رابطه عاطفی اش هم اگر قرار نگیرد همتراز با حفظ فرزندش میشود
زنی که مذهب و مسیحیت در جانش رخنه دارد و خوب میتواند از هر وسوسهای گذر کند که زنی وفادار و با درایت برای همسرش ارثر هانتیگندن باشد و تمام تلاشش حفظ زندگی زناشویی و حفظ فرزندش است
ارثر هانتینگدن، مردی که در ابتدا دلباخته این دختر جوان میشود اماپس از ازدواج ،اعتیاد به الکل میگساری ،دروغ و زن بارگی و عطش شدیدش در ارضای نیازهای سطحی اجازه نمیدهد خانواده و الطافی را که به او هبه شده است را قدر بداند.
گیلبرت مارکهام، پسر کشاورز جوان مغرور و پر از حوصله ی داستان آن برونته ما که روایتگر داستان است و البته گاهی روایت با نامه های هلن پیش میرود. . مردی جوان که تحت تاثیر شخصیت هنرمند و منسجم هلن هانتیگدن قرار میگیرد و در مقابل رفتارهای ضد زنِ جامعه ی ویکتوریایی می ایستد، در برابر همه ی آنهایی که مسیر زیستن را برای هلن میبندند. هلن بی نوایی که با وجود تمام مصایب و مشکلاتش سعی میکند به تنهایی روی پای خود بایستد و نگذارد جامعه ی ضد زن از او زنی منفعل بسازد که در برابر خیانتهای شوهر معتادش سکوت کند تا افسار تربیت پسر کوچکش به دست افکار و رفتارهای مهمل جامعه و همسر معتادش بیفتد.
گیلبرت عاشقی صبور است،گستاخ نیست جذاب است و رابطه با زنان سطحی که راه بقا در این عصر را ازدواج به هر قیمتی میداند با روحش سازگاری ندارد و او را اغنا نمیکند ،او به دنبال چیزی بهتر است قلبی که حصار جامعه ی ویکتوریا را بشکند.
از شخصیتهای دیگر داستان به جز کشیشی که سعی داشت با چیزی که خودش هم نفهمیده دیگران را به بهشت ببرد و دخترهایی که پس از ازدواج با شوهرهای زن باره و معتاد خود مدام دلشان میشکست و این که کدام یک ستاره ی بخت و اقبالشان می دمید وشوهرانشان بعد از چند فرزند و زمانی طولانی سربه راه میشدند یا نمی شدند بیشتر اشاره نمیکنم اما از این میان میخواهم به شخصیت الیزا میلوارد بپردازم ،دختری سطحی با افکاری سطحیتر که سعی در ربودن قلب گیلبرت داشت که او هم همانند تمام دخترهای بیچاره سعی میکرد پا به پای جامعه آن روز پیش برود دلش میخواست ازدواج کند و اگر به مرادش نمی رسید از هر روشی برای مغلوب کردن رقیبش استفاده میکرد هر روشی چون تهمت افترا، پایین کشیدن رقیب سعی در برنده شدن داشت، و در این میان مردانی سطحی هم هستند که فریب میخورند که حتما هم تراز میشوند ، اما چنین رفتارهای خارج از سلوک انسانی برای آنهایی که رابطه را بالاتر از لذت جنسی و عشوه های آفرودیتی می دانند برای کسانی چون گیلبرت، هرگز سازگار نیست.
معتقدم هر چقدر هم فشار اجتماعی و زندگی زیاد باشد هیچ انسانی حق ندارد از راه نادرست به خواسته های خود برسد و به نظرم سخیف ترین انسانها آنهایی هستند که مسیر تخریب دیگران ، دورویی و عشوه های تهی را برای رسیدن به اهداف خاکی خود در پیش میگیرند.
نتیجه گیری : این کتاب را رمانی جذاب و زیبا از ادبیات کلاسیک انگلیسی میبینم رمانی که درون مایه ی اجتماعی ، پرداخت به حقوق زنان در کنار جاذبه های فرهنگی و مکانی عصر ویکتوریای انگلستان با روایتی تو در تو ذهن و قلب خواننده را درگیر میکند و آن را به تمام دوست داران ادبیات کلاسیک توصیه میکنم
پی نوشت: بی لطفی بود اگر اضافه نمیکردم ترجمه ی روان و گیرای مترجم عزیز آقای رضا رضایی چه تاثیر شگرفی در لذت بردن از این اثر فاخر برای کسانی که میخواهند این اثر را با ترجمه ی فارسی بخوانند ،داشت.
سپاس بابت مِهر و کتاب که هست تا ما لذت ببریم.