گفتگوی اختصاصی سینمادرام با محمد صدیقی مهر: ادبیات و تئاتر نجات بخش نسل امروز است!

خبرنگار آژانس خبری سینمادرام به سراغ یکی از پرکارترین هنرمندان کشور رفته است؛ بازیگری که در هنر نقشآفرینی مرزی نمیشناسد، در آثار فاخر حضور دارد و در جشنوارههای بینالمللی میدرخشد. صدای گرمش را در کتابهای صوتی میشنویم، انرژیاش را بر صحنههای تئاتر میگذارد و در سریالهای نمایش خانگی و تلویزیون میدرخشد. در سینما نیز با حرفهایترینها همکاری کرده و بارها توانسته نگاهها را به خود جلب کند.
جناب صدیقی مهر، سلام و سپاس از اینکه دعوت آژانس خبری سینمادرام را پذیرفتید. امیدواریم گفتوگویی صمیمی و پربار داشته باشیم. در آغاز، سلام و خیرمقدم ما را بپذیرید و بیدرنگ به سراغ پرسشها میرویم تا از فرصت گفتگو با شما بیشترین بهره را ببریم.
در گام نخست اجازه بدهید از سریال اخیرتان صحبت کنیم، چه شد که به کنکل پیوستید؟
سلام خسته نباشید، وقت بخیر، در مورد سریال کنکل خب کارگردان سریال من را در نمایش آرت آقای کوشک جلالی دیدند، البته پیشترها هم از من نمایش دیده بودند و همانجا من را دعوت به کار کردند و گفتند یک کاراکتری دارم که توضیحاتش را دادند و من با توجه به اینکه از ایشان هتریک را دیده بودم و مدل کاریشان را میشناختم و این سبک از دیالوگ نویسی و کارگردانی را دوست داشتم، قبول کردم و به گروه پیوستم.

کنکل سریال متفاوتی هست، وقتی فیلمنامه را خواندید، چه عاملی توجه شما را جلب کرد تا به حضور در این سریال تمایل پیدا کنید؟
مدل فیلمنامه نویسی و خود کارگردان و از طرفی آقای لبافی که به لحاظ اخلاقی بسیار انسان شریف و واقعا دوست داشتنی هستند در موقع کار کردن و شما لذت میبرید که با ایشون کار میکنید و کاراکتر هم کاراکتر متفاوت و جذابی بود و همه اینها دست به دست هم داد تا من قبول کنم.
بسیار هم درخشان بودید، شما در نقش آفرینی یک شخصی سازی عمیق، تسلط کامل جسمانی و هنر بهره وری از میمیک صورت را دارید که باعث می شود مخاطب این روان بودن نقش این ادای دیالوگ منحصر به فرد را بپسندد، چطور کاراکتر را اینگونه عمیق می آفرینید؟
نظر لطف شماست خیلی ممنون و همچنین مخاطبین، خب یک چیزهایی اکتسابی هست و یک چیزهایی هم ذاتی، شما به ذاته باید دارای یک خصوصیاتی باشید و با آموزش با خواندن با تمرین، سالها روی صحنه بودن، تجاربی را به دست می آورید که به شما کمک میکند که در کجا چه جوری باشید و به لایههای زیرین متن دست پیدا کنید و جزئیات را به کاراکترتان اضافه بکنید و آن را متفاوت کنید و به روی صحنه ببرید یا حالا جلوی دوربین ببرید.
از کار با رامتین لوافیپور برایمان تعریف کنید، ایشان در سطح جهانی افتخارات بسیاری کسب کردند، سبک کاری خودشان هم دارند، از نگاه شما چه ویژگی هایی در ایشان هست که استاندارد کار را بالا می برد؟
به نظر من ایشان در دیالوگ نویسی واقعا منحصر به فرد هستند، چند نفرند که می توانند اینطور دیالوگ بنویسند و واقعاً در نوشتن یک آدم ویژه هست و خب به هر حال در سطح بین المللی با بازیگران بزرگ دنیا کار کردند و فیلمهای درخشانی هم ساختند، جوایز متعددی را گرفتند، امیدوارم که بیشتر کار کنند و ما هم از حضورشان لذت ببریم.
کمی عقب تر برویم، فیلم شیطان وجود ندارد ساخته جناب محمد رسول اف، شما تجربه حضور در این اثر را داشتید، جناب رسول اف را چطور شناختید و چه شد که برای این نقش انتخاب شدید؟
بله خب باز دوباره می شود گفت که آن تجربه، آن نقش از دل همین تئاتر در آمده و دیده شدن تصویر من برای ایشان، به هر حال نقش اصلیشان بود و برایشان مهمترین نقش این فیلم بود، البته همه نقشها مهم هستند ولی این نقش برای ایشان ویژه بود، زمان زیادی به دنبال بازیگرش بودند و حالا در یک جایی یک عکسی از من می بینند و بعد هم مشتاق می شوند که ببینند به لحاظ کاری چه جوری هست و می آیند جلوتر و من را انتخاب میکنند، کار کردن با ایشان تجربه بسیار خوبی بود و همیشه از کارهای خوب کارنامه من هست.

در فیلم «شیطان وجود ندارد» در نقش بهرام بازی کردید. این نقش چه چالشهایی داشت و چطور با فضای سنگین فیلم ارتباط گرفتید؟
بهرام به هر حال کاراکتر ویژهای هست، آدمی که نه گفته و پای نه گفتنش ایستاده، شما لوکیشن زندگی اش را میبینید آدمی هست که با طبیعت یکی شده، زمانی که در آن سکانس معروف با کندوی زنبورها کار می کند و آن “شان” که از داخل کندو در می آورد و در فاصله چند سانتی متری صورتش هست و زنبورها از صورتش میچکند، یک صحنه واقعی هست و خب در یک مجال دیگری شاید در این مورد صحبت کنم چه شد که به اینجا رسید تا این سکانس گرفته بشود، میفهمیم که چقدر با طبیعت عجین شده و انگار یک آدمی از دل خود طبیعت هست، سختیهای فراوانی را دارد تحمل میکند، حتی مریض شده، ولی پای حرفی که زده. ایستاده!.

وقتی با اقبال جهانی مواجه شدید چه حسی داشتید، برایمان از آن روزهای مهیج بگویید؟
برای من دو تا نقطه هستش که میتوانم بگویم از بهترین لحظات زندگی ام هست، یکی به دنیا آمدن فرزندم بود در سال ۸۸ و یکی همان لحظهای که جایزه خرس طلا اعلام شد و همه ما یک شادی بسیار جذابی داشتیم، هیچ وقت از یادم نمی رود، برای من بسیار خاطره مهمی هست و همیشه در ذهنم مانده.
پرروزی و درخشان باشند فرزند گرامیتان، برای تمام جامعه هنری مهم بود و لذت بردیم، اجازه بدهید کمی در اینجا توقف کنیم، تجربه نقش آفرینی در آثار دارای مجوز و تجربه کار در فیلمی بدون مجوز، چقدر این فاکتور می تواند در کیفیت اثر تاثیر گذار باشد؟
به نظرم مهم آن فیلمنامه و کارگردان هستند و خروجی کار، حالا اینکه در این فضا ساخته بشود یا در آن فضا زیاد مهم نیست، فیلمهایی بسیاری هستند که مجوز نگرفتند و اتفاقاً فیلمهای خوبی در نیامدند، از طرفی فیلمهایی هستند که با مجوز ساخته شدند و کیفیت بسیار بالایی دارند، نمی شود اینجوری در موردش صحبت کرد.
شما به جشنواره برلین رفتید، از نزدیک در جریان پیشرفت های فیلم شیطان وجود ندارد جناب رسول اف بودید، تا چه اندازه این روایت سازی ها که جشنواره های خارج از کشور مدیریت شده به فیلم های منتقد حاکمیتی جایزه می دهند را درست می دانید؟ آیا این جنس سخنان را حاصل تنگ نظری ها ارزیابی می کنید یا واقعا همچین جریاناتی وجود دارند؟
ببینید اینکه هر جشنوارهای سیاستهای خاص خودش را داشته باشد وجود دارد. چه جشنوارهای که در داخل کشور برگزار می شود، چه جشنوارههایی مثل اسکار و برلین و ونیز و کن که هر کدام یک سیاستهایی را به طبع دنبال میکنند اما مسئله اینجاست اول آثاری را که کیفیت بالایی دارند و استانداردهای جهانی دارند و به لحاظ فنی یک اثر پذیرفته شده هستند را انتخاب میکنند، از بین اینها آن که سیاست جشنواره را دنبال می کند اقبال بهتری دارد، نمی شود خیلی صد درصد در این مورد صحبت کرد که فلان جشنواره دارد به فلان فیلم جایزه می دهد چون منتقد یک سیستمی هست، منتقد شرایط اجتماعی در هر کشوری هست، نه واقعا نمی شود خیلی صد درصد در این مورد حرف زد.
به سراغ فیلم کت چرمی برویم، شما عملا در آنجا نقش معروف وکیل مدافع شیطان را بازی کردید درسته؟
بله همینطوره، میشه این را گفت، تعبیر جالبی هست و به هر حال برای من نقش جذابی بود، حضور در کنار آقای عزتی هم برایم جذاب بود و دوست دارم نقش آن فیلم را در حقیقت.
یک نقدی به فیلم کت چرمی وجود داشت، که تشابه بسیاری به فیلم مرد بازنده ایجاد می کرد، در واقع کت چرمی را پاسخی به فیلم مرد بازنده می دانستند، نظر شما نسبت به محتوای فیلم چطور بود، همچین نکته ای را احساس کردید؟
نمیدانم در این مورد چه بگویم، ترجیح می دهم در این مورد من صحبتی نکنم.

اگر بخواهیم کمی عمیق تر شویم، شما اغلب در آثاری دغدغه مند حاضر شدید، در فیلمهای اجتماعی متعددی بازی کردید. این انتخاب ها تا چه اندازه آگاهانه بوده و چقدر بر اساس پیشنهادهای سلبی پیش رفته؟ و تا چه اندازه آثار اجتماعی را در سینمای ساکت امروز موفق می دانید؟
ببینید متاسفانه سینمای اجتماعی فاصله گرفته از بدنه سینما و جای آن را سینمای کمدی گرفته که گاهاً بسیار کمدیهای سخیفی هم هستند، این حرفی برای گفتن ندارد، کمدی از جنس کمدی موقعیت از جنس کمدی که من دوست دارم مثل اجاره نشینها، از اون جنس نیست. کمدی کلامی با شوخی های جنسی و متاسفانه اقبال هم دارد. خب این جا را تنگ می کند و سینمای اجتماعی به یک حاشیهای می رود و آثارش را اگرچه که ممکن است تولید کند اما آن را شاید دیگر دوست نداشته باشد در ایران به اکران بگذارد و ببرد خارج از کشور، امیدوارم دوباره فعال بشود مثل آن سالهایی که آقای فرهادی کار میکرد و خیلی فیلمسازان درخشانی که حالا شاید حضور ذهن نداشته باشم الان بگویم، امیدوارم این اتفاق بیفتد، سینمای اجتماعی اصلا سینما در ژانرهای مختلفش، همان کمدی هم باید بیاید روی پرده، آن اجتماعی باید بیاید، ژانر ترسناک باید باشد، ژانر جنایی، همه ژانرها و همه مدلهای فیلم باید باشد، مخاطبان خودش را پیدا میکند. به نظر من یکمی سیاستهای کلی که دارد گذاشته می شود هم دخیل است که به این فیلمها بها بدهد و آن فیلمها را برای مردم تبلیغ بکند و برایش فرهنگ سازی کند تا راه بیفتد دوباره آن جریان.

در سریال غریبه از تلویزیون و در سریال افعی تهران از نمایش خانگی حضور داشتید، تجربه کار در این دو بستر تا چه اندازه متفاوت است؟
افعی بسیار سریال موفقی بود، خیلی خوب کار کرد و برای من هم خیلی خوب بود، آدمهای بیشتری شناختند و خب پیگیری کردند و پیشنهاداتم خیلی بیشتر شد، اتفاقی که شاید زمان حال برای بازیگرها دیگه کمتر در تلویزیون بیفتد، کمتر دیده بشود و این شده که بازیگرها کلاً به سمت نمایش خانگی بیشتر کشیده شدند، چون دارد بیشتر دیده می شود و با اقبال روبروست، البته نه صد درصدی نه همه آثار تولید شده در شبکه خانگی، آنها هم بینشان آثار بیکیفیت هست.
حضرتعالی در تئاتر حضوری فعال دارید، بسیاری باور دارند دیگر تئاتر سوددهی ندارد و یک کار به غایت دلی است، چقدر این مساله درست هست، آیا در عصر ورشکستگی تئاتر به سر می بریم؟ چه چیز در تئاتر باعث شد همچنان به آن وفادار بمانید، حتی با وجود درخشش چشمگیرتان در نمایش خانگی و سینما؟
ببینید تئاتر مخاطب خودش را دارد ولی انقدر هزینهها بالا رفته و تولید سرسام آور شده که از آن سمت در گیشه اتفاقات خوبی نمیافتد و تئاتر در وضعیت جالبی نیست. تئاتر مثل یک بچه سر راهی شده، اساساً حمایتی نمیشود. به هر حال نهادهای که مسئول این قضیه هستند، به نظرم شهرداری می تواند ورود بکند و یک سوبسید قائل بشود برای تئاتر و تئاتر را نجات بدهد یعنی بخشی از هزینههای تولید را حداقل در اختیار گروهها بگذارد یا به طور کلی تئاتر را خصوصی اعلام کنند، گروهها خودشان بروند برای خودشان فعالیتهایی کنند و خودشان خرج خودشان را در بیاورند. الان اساساً مشخص نیست آیا تئاتر متعلق به دولت است یا بخش خصوصی! چه شده این وسط؟ آیا اصلا سندیکایی وجود دارد؟ خیلی اوضاع بدی دارد تئاتر. خب از طرفی خانه امثال من تئاتر هست، ما که نمی توانیم تئاتر را فراموش کنیم. انگار یک چیزی توی خون آدم کم هست، مثل یک اعتیاد، وقتی شما به یک مواد مخدری اعتیاد دارید آن در خون شما هست، همش دنبال آن هستید حتی اگر کنار بگذارید، گاهاً خیلی دیده شده که آدمها دوباره برگردند سراغش. تئاتر برای ما اینجوری هست، تئاتر برای ما خیلی مهم هست و ما نمیتوانیم کار نکنیم، باید روی صحنه باشیم، می رویم روی صحنه از آن طرف وضعیت گیشه ناامید کننده است، حالا شاید تهیه کننده ای پیدا بشود دستمزدهای ما را تا حدودی بدهد ولی از آن سمت خودش متضرر می شود. نمیدانم باید یک فکر اساسی کرد.
از نمایش روزهای بی باران که این شب ها اجرا می شود برایمان بگویید؟
نمایش روزهای بی باران، نمایش زندگی هست، نمایشی که شما میتوانید در هر جای جهان این را نشان بدهید و آدمها با آن ارتباط برقرار کنند، جغرافیای عجیب غریبی ندارد و حرف دل همه مردم هست. به هر حال یک جایی از این نمایش به یک جای زندگی شما پیوند می زند و شما را درگیر می کند، شما را همراه می کند و وقتی از سالن بیرون می آیید یک حال عجیبی دارید و به کاراکتر فکر میکنید، من خیلی این نمایش را دوست دارم و امیدوارم که همه ببینند.


به سراغ کتاب برویم، نگاه جامع شما را در فعالیت های درخشانتان می توان نگریست، از تئاتر و سینما و تلویزیون و نمایش خانگی تا کتاب، خب می دانیم در دوران سرد کتابخوانی به سر می بریم، چه از اقبال عمومی چه از منظر قیمت گذاری، چقدر کتاب های صوتی می توانند راهگشا باشند؟ در همکاری که با رادیو گوشه داشتید میزان اقبال مردم را چطور ارزیابی کردید؟
متاسفانه اوضاع کتاب بسیار بسیار غمانگیز هست، از تئاتر هم غم انگیزتر، مطالعهای نمی شود، مثلاً درصدش را اگر بگیریم به نظر من یک چیز بسیار نگران کننده ای هست، خب در زمانی که ما دانشجو بودیم مثلاً در دهه ۷۰ و ۸۰ به نظرم باز بیشتر بود، ما خیلی کتاب می خواندیم، ما نمایشنامه بسیار می خواندیم، رمان می خواندیم، اصلا برای بازیگر رمان خواندن لازم هست، از دل رمان هزاران کاراکتر در ذهن شما شکل میگیرد، میسازیشان، اینها را سیو میکنید و در هر نمایشی که می روید، رجوع میکنید به آنها، از دل آنها بیرون میکشید، آدم هایی که در ذهنتان تصویر کردید، من فکر میکنم اگر به زعم مخاطبین در اجرای کاراکترهای متفاوت تا حدودی موفق بودم به خاطر این بوده که یک عالمه آدم تو سرم هست، خیلی کتاب خواندم و این آدمها اینجا هستند، سیو شدند و مدام از آنجا به بیرون کشیده می شوند، بدنشان را می سازند، پیامشان را می سازند و می برمشان روی صحنه. حالا این کتاب صوتی که یک چند سالی هست بیشتر مردم گوش می دهند و مد شده، شاید بتواند جای آن کمبودی که در کتاب نخواندن هست را پر کند، بد هم نیست، چرا که نه، آقا وقت نمیکنیم، می گوییم دنیای امروز، جهان امروز، عصری که در آن هستیم، وقت ما را خیلی می گیرد، کارهایمان را نمیرسیم و این توجیهات و اینها عیب ندارد، در ماشین که دارید می روید، یک مسیر نیم ساعته، همان موقع، یک دانه کتاب صوتی بگذارید گوش دهید، یک سفری که دارید می روید. چه میدانم، میخواهید بخوابید به جای اینکه اینستاگرام را مدام بالا و پایین کنید هدفون بگذارید و یک کتاب صوتی گوش دهید، نمیدانم، حالا نمی شود به همه هم دستور داد که این کار را کنید، این را چقدر می شود گفت؟ ولی خیلی ها دارند این کار را می کنند و من لذت میبرم، خود من همان آدمی هستم که در ماشین از کرج تا تهران که برسم برای تمرین یا اجرا، تمام مسیر را پادکست گوش می دهم و از این کار لذت می برم. جایگزین خوبی دارد می شود اما خود کتاب و آن ورق زدن و آن بوی کاغذ و اینها یک چیزی هست که در نهایت با هیچ چیزی پر نمی شود.
در پایان می خواهم نظر شما را نسبت به حضور نماینده ایران در اسکار جویا شوم، برخی اثر پیرپسر واپسین ساخته اکتای براهنی را شایسته این نمایندگی دانستند، با توجه به تجربه ای که در جشنواره های غربی داشتید، فکر می کنید کدام اثر می تواند شانس ما را در اسکار بالا ببرد؟
من متاسفانه فیلم را ندیدم و نمیتوانم در این مورد نظری بدهم ولی شنیدم که فیلم بسیار خوبی هست، خیلیها می روند و تعریف می کنند و فیلم را دوست دارند، منتقدینی هم به طبع دارد، نمی توانم در این مورد نظر بدهم، فیلمهای دیگر را هم به آن صورت ندیدم که بخواهم بگویم.
اگر مطلبی هست که مایل به بیان آن بودید و در زمره سوالات ما جای نگرفته بود خواهش میکنم بفرمایید
در آخر میخواهم بگویم آرزوی قلبی من این هست که مردم بیشتر به سمت ادبیات و تئاتر بیایند و من ادبیات و نمایشهای روی صحنه را برای نسل امروز نجات بخش می دانم، در عصری که هستیم ادبیات می تواند از این اوضاع نابسامان فرهنگی که وجود دارد نجاتشان بدهد، می تواند کمک کند و آنها را به فکر کردن وادار کند. آدمی که فکر کند، آدمی که مغزش درگیر اینها باشد، به نظرم راهش را سوا می کند، از روزمرگیها، از ابتذال و در مسیر بهتری قرار می گیرد، حالا نسخه من و آرزویم این هست، چقدر محقق بشود نمی دانم.
آمین به دعای خیر شما، در پایان از همکاری، محبت و لطف حضرتعالی سپاسگزارم.