نقد محسن خیمه دوز بر اجرای نمایش آرش در بابلسر

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، آرش، نوشته «بهرام بیضایی» در بابلسر (سالن اصلی نمایش وزارت فرهنگ)، به کاگردانی و دراماتورژی «عباس ابوالحسنی»، با حضور جوانان بازیگر و نوازندۀ شهرهای شمال، در یک کار گروهی و آموزش‌یافته.
همراه با رضا آشفته (منتقد تئاتر و سینما) و محسن اردشیر (نویسنده و کارگردان تئاتر).

«آرش» متن خوبی از بهرام بیضایی‌ست که از شعر آرش کمانگیر، سروده «سیاوش کسرایی» الهام گرفته و به صورت نمایش‌نامه درآمده است.
ابوالحسنی ضمن انتخاب این متن خوب و البته دشوار برای صحنه، افزوده‌هایی به صورت شعر و موسیقی به آن افزوده که به نحوی روایت خود او از آرش است. هم آرش نوشته بهرام بیضایی و هم آرش کمانگیر از اسطوره‌های ملی ایرانی.

از این منظر متن این اجرا را می‌توان یک نمایش ملی دانست و فرم اجرای آن را نیز یک نمایش‌نامه مدرن به حساب آورد زیرا از یک طرف تک‌راوی بودن متن بیضایی به چندراوی بودن اجرای ابوالحسنی تبدیل شده (یک راوی مدرن که با لباس مدرن وظیفه روایت برخی حوادث را بر عهده دارد، روایت اول شخص توسط خود آرش، روایت دیالوگی بین آرش و ناهید، و روایت سوم شخص مفرد و جمع از حوادثی که در قصه آرش آمده است.
این فرم روایتی چندوجهی، هم نمایش‌نامه آرش بیضایی را دیدنی‌تر کرده، هم زمینه را برای مدرن‌سازی آن بر صحنه فراهم کرده است. این روایت چندوجهی با شعر و موسیقی نیز همراه شده که خود آن‌ها نیز بخشی از روایت چندوجهی را بر عهده دارند.
نوازندگان جوان هم در این کنش چندوجهی روایت‌گرایانه همراه نمایش بودند و ریتم موسیقایی را با ریتم اجرا هماهنگ می‌ساختند.

بنابراین می‌توان گفت نمایش آرش نه یک سبک سنتی دارد، نه یک اقتباس مدرن است بلکه روایت مدرنی‌ست از یک متن حماسی و سنتی که با شعر و موسیقی نیز روایت می‌شود. به این معنا ما در صحنه شاهد یک «اُپرِت» (چیزی بین اُپرا و دیالوگ‌های متعارف). به همین دلیل شاید بهتر بود به جای درج نام «کنسرت» در پوستر، از واژه «اُپرت» استفاده می‌شد تا هم ذهن مخاطب به سمت محتوای آلوده‌شدۀ کنسرت متمرکز نشود، هم با واژه و محتوای اپرت هم آشنا شود، آن هم در زمانه‌ای که ورود فله‌ای تجارت به عرصۀ تئاتر، دیگر فضایی برای «هنر تئاتر» باقی نگذاشته و این تجارت است که هدف اصلی و دغدغه مرکزی کار تئاتر را تشکیل می‌دهد، نه زیباشناسی فرم، روایت، سبک و بازی.
یکی از نتایج وضعیت تجارت زدگی در تئاتر، ظهور پدیدۀ فله‌ای «کنسرت- تئاتر» است. که نه کنسرت است، نه تئاتر.
اهمیت دیگر «اپرت آرش» در همین نکته است.
اما یک آسیب و یک نقد نیز در اپرت آرش دیده می‌شود.

آسیب آرش این است که فضای اجرای نمایش در تناسب با تعداد بازیگران نیست و این مورد بازی بازیگران را تحت تأثیر قرار داده و تضعیف می‌کند. برای رفع این آسیب، آرش باید در فضایی بزرگ‌تر و با امکانات بیشتر نور و دکور به صحنه بیاید. این آسیب البته ربطی به گروه اجرایی ندارد زیرا بر آن‌ها تحمیل شده. برای رفع این آسیب می‌توان با پیگیری بیشتر از مدیران تئاتر خواست (اگر عقلانیتی در مدیران تئاتر باشد) فضایی در تراز و حدت برای اجرای این گروه در نظر بگیرند (حتی برای اجرای محدود چندروزه)، همراه با اسپانسری که از این گروه حمایت مالی کند، تا راه برای اجرا حتی در سالن‌های خصوصی نیز برای آن‌ها فراهم شود.

نقد آرش نیز مربوط به نیم ساعت اول آن است زمانی که همه چیز خطی، بدون آفت و خیر و با ریتم یک‌نواخت اجرا می‌شود. و درست پس از آن است که انگار نمایش جان می‌گیرد، تازه شروع می‌شود و تا پایان هم با ریتم مناسب توجه مخاطبان را با خود همراه می‌کند.

با این آسیب، با این نقد و با محرومیت‌های مالی و امکاناتی که گروه با آن مواجه شده، باید به همه اعضای گروه نمایشی آرش و نیز به تئاتری‌های شمال از جمله به تئاتری‌های بابلِسر تبریک گفت که کار زیبایی به صحنه بردند که تعجب همگان را برانگیخت. از جمله وقتی که در یک همنوایی دراماتیک می‌بینیم و می‌شنویم که:

دل تیر می‌اندازند،
نه بازو.
تا کهکشان هست،
تیرها نیز می‌روند.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا