نقد صاحبه پویان مهر منتقد سینما بر سریال سوجان/ خوش ساخت اما در سطح صدا و سیما!
نقد صاحبه پویان مهر منتقد سینما بر سریال سوجان

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، سوجان موفقترین سریال چند سال اخیر از نظر جذب مخاطب بود، نمیخواهم عدد و ارقام بدهم اما همینکه نام آن را از زبان مردم میشنویم گواه حرفم است، حسین تبریزی تا حد زیادی موفق شد تا متن فیلمنامه را طوری به تصویر بکشد که برای مخاطب قابل فهم باشد و با آن یکی شود، اجازه بدهید اثر را در سطح و با فیلمهایی که در رسانه ملی ما پخش میشوند قیاس کنیم و نگاه مغرضانه به ساخته هنرمندان را برداریم.
محتوای اثر را دوست دارم، تلاش بر این بوده تا چهره بانوی ایرانی را مقتدر و شجاع نشان دهد و بگوید که سوجانها از دامن یکدیگر رشد میکنند، مادرجان زنی فهیم و جسور است، او نامی که همسرش برایش انتخاب کرده بر روی نوهاش نهاده که همان اسم فیلم است، شباهتها و ویژگیهای شخصیتی مشابه سوجان به مادربزرگش اثبات حرفم است، از کجا معلوم شاید نفر بعدی دختر جاوید و فرانک باشد که همنام سوجان شد تا کاشتی شود برای ادامه سریال در فصلهای بعد، هرچند به شخصه مخالف ادامه دادن سریال هستم از نظر بنده قصه تمام شد و ادامه دادن آن زیادهکاری و درپی آن ریزش مخاطب است، زیرا تجربه ثابت کرده پروژههایی که فصلهای دیگری ساختهاند با شکست روبرو شدهاند، مگر اینکه سناریویی قوی و پرکشش داشته باشند تا بتوانند ساختاری که در ذهن مخاطب شکل گرفته را بشکنند و وارد فضای جدید کنند، نکته مشهود دیگری که لازم میدانم در محتوای اثر به آن اشاره کنم این است که بعد از گذشت 65 قسمت به روشنی بیان میکند در بازی سیاست اینکه کت تن چه کسی باشد خودخواسته نیست.
سریال سوجان معرفی خوبی دارد، از همان ابتدا کاراکترها و فضا را معرفی میکند، از طرف دیگر موفق میشود مخاطب را دچار اشتباه کند، همه گمان میبردیم قصه اصلی گذشته مادرجان است که برای سوجان تعریف میکند، این درحالی است که در ادامه شاهد بودیم پیرنگ اصلی ماجرای بین قربان و سوجان است و زندگی مادرجان فقط یک خردهپیرنگ قوی است که مخاطب را با خود همراه کرده است.
خرده پیرنگهای اثر را دوست دارم، حواشیای که حول قصه اصلی نشان میدهد بر کشش اثر میافزاید، بعنوان مثال سیر رابطه قربان و پرویز یا انیس و خسرو خان، رابطه اسکندر و اسفندیار و خسروخان و برادرش و همینطور روابط اهالی با یکدیگر، همه اینها بر جذابیت اثر افزوده است.
تعلیقهای اثر به دو دسته تقسیم میشوند، خوب و ضعیف، مثلا برای مخاطب قابل حدس بود که قربان حذف میشود، معتقدم اگر قصد ادامه دادن داشتند نباید او را میکشتند، از موارد خوب میتوان به شیوه پایان یافتن رابطه انیس و خسروخان اشاره کرد، اما بهترین آنها تعلیقی بود که از همان قسمت اول کاشتند، مادرجان پیر قلبش میگیرد و میافتد، طی روند ماجرا مدام این فکر به ذهن میرسید که مادرجان خواهد مرد، این گمان حتی تا صحنههای پایانی قسمت آخر برای مخاطب ماند.
قهرمان مشخصا سوجان است، با چالشهای مختلف روبرو میشود و مدام مجبور به تصمیمگیری است، دختری قوی و مستقل که متفاوت بودنش از سایر دختران روستا مشهود است، تاثیرگزار است و میتوان گفت به قدر کافی قوی است.
ضدقهرمان قربان است، ضدقهرمانی که سایهاش بر سر قهرمان سنگینی میکند و سریال را یکتنه با ماجراهایی که رقم میزند پیش میراند و بیننده را مشتاق میکند، باید بگویم آنتاگونیست سریال سوجان بسیار قویتر از پروتاگونیست است و بیشتر دیده میشود.
سهراب نقش پیردانا را دارد، کسی که با آرامش، صبر و راهنماییهایش در کنار قهرمان و خانوادهاش است و در روزهای سخت و تنهایی پناهشان میشود، کاراکتر پررنگی است و در ذهن مخاطب ماندگار شده است.
فیلمنامه اثر به نسبت فیلمنامههای اخیری که در تلوزیون شاهد بودیم بهتر بود، فراز و فرودهایی داشت که سبب کشش ماجرا میشد، کاراکترها را به موقع وارد کرد و ماجرا را حول هر یک از آنها بسط داد اما مساله پایان بندی کار بود که گویا سرهم بندی شده است، با عوامل اثر صحبتی نداشتم به همین خاطر نمیدانم مسائلی که در رابطه با مسائل مالی و ادامه دادن سریال مطرح شده است درست است یا خیر اما اگر این حرفها درست باشد به این معنی است که کارگردان و نویسندگان مجبور به جمع کردن سریال در پنج قسمت پایانی شدند تا اگر فصول بعدی ساخته نشد قصه بی سر و ته نماند این مساله ضربهای جدی بر کار زد که اگر جز این است انتخاب نحوه اتمام قصه لطمهای جدی بر اثر بود.
دیالوگها در مواقعی تصنعی و سبب لو رفتن ماجرا میشد، اما در موارد بسیاری به اندازه و خوب بود و اطلاعات مناسب را به مخاطب ارائه میداد، این بخش از کار نیاز به بازبینی و بازنویسی داشت.
سطح بازی بازیگران متفاوت بود، میتوان گفت تمام کاراکترهای فرعی به خوبی از عهده کار خود بر آمدهاند و اگر جایی ضعفی دیده میشود بخاطر دیالوگ و نحوه بازی گرفتن کارگردان از آنهاست، در رابطه با نقشهای اصلی اشاره میکنم به غزاله اکرمی بازیگر نقش سوجان که شخصیتش را تا حد مطلوبی باورپذیر کرده و در بیان دیالوگ موفق است البته باید در ایجاد لحن و کنترل لهجه گیلانی قویتر عمل میکرد زیرا در مواردی شاهد تغییرگفتار بودیم.
علی مرادی بازیگر نقش قربان بازی خوبی ارائه میدهد و هرچه بیشتر پیش میرود بیشتر با نقش یکی میشود، به وضوح میتوان دید خوش آتیه است و هنوز به آن سطح از استاندارد بالایی که میتواند نشان دهد نرسیده است درواقع قربان تمام استعداد او نیست، بهادر زمانی جز کسانی بود که با وجود پررنگ بودن نقشش طی روند فیلم با شخصیتاش یکی شد، قیاس نقش آفرینی او در قسمتهای اول به نسبت آخر توفیر دارد، در ابتدا لحن و زبان بدن خود را پیدا نکرده ولی این مساله کمکم بهبود پیدا میکند و موفق میشود سهراب را در ذهن مخاطب باورپذیر کند.
پریسا دوستی نیز جز کسانی است که نقشآفرینی موفقی داشته است، تصنعی نبود و لهجهاش تغییر نمیکرد، اما از بین تمام نقش آفرینان سه نفر هستند که شایسته تقدیر و ستایشاند، اولی بانو ثریا قاسمی که قدرت بازی و شیوه بیان و زبان بدنش به قدمت تمام سالهای حضورشان در سینماست، جای هیچ تردیدی برای پذیرش مادرجان قصه در دل مخاطب وجود ندارد، تنها نکتهای که بر آن دقت نشده و به کارگردان برمیگردد نه بازیگران، این است که بازیگر نقش جوانی ایشان با لهجه گیلانی صحبت میکند اما مادرجان لهجه ندارد، بانو ثریا قاسمی همان است که باید باشد، نحوه بازی گرفتن از صورت در هنگام بیان دیالوگها چیزی است که هربازیگری میتواند و باید از او الگو بگیرد این حالات از میمیک چهره ایشان در هنگام ادای دیالوگها مرا یاد استاد نصیریان بزرگ میاندازد.

دومین نفر مرجان متقی است، او با پذیرش این کاراکتر سخت و متفاوت توانست قدرت خود در هنرش را به تصویر بکشد و به دیده شدنش در این عرصه کمک کند، نفر آخری که از او نام میبرم افشین غیاثی است، نگاهی به سابقه کاریاش انداختم به گمانم جاوید نقطه عطف کارنامهاش است، جاوید در طی روند سریال همواره جاوید است، از ابتدا تا انتها یکی است، نه تغییر در لحن دارد نه تفاوتی در زبان بدن، در این حد که حتی اندازه کج کردن گردن و سرش را دقیق میداند و آن را کم و زیاد نمیکند، کاری که او کرد جز از یک هنرمند توانا برنمیآید، جدا که شایسته تقدیر است، از حضورش در فیلم لذت بردم و انتخاب کارگردان را تحسین میکنم، بنا بر آنچه گفته شد در مجموع باید گفت نقاط ضعف این بخش از کار کمتر از نقاط قوت است.
طراحی لباس را پسندیدم، علاوه بر اینکه مناسب برهه زمانی خودش بود اختلاف طبقاتی را نیز نشان میداد، این نکته مهمی است که با دیدن ظاهر بازیگران به تاریخ روایت و نحوه زندگیشان سفر کنیم، فیلمها و سریالها موظفاند تاریکخانه ذهن ما را هدف قرار دهند، اما بهتر بود گاهی لباس سهراب یا سایر بازیگران را تغییر دهند البته این میتواند به خواست کارگردان باشد تا فقط یک تصویر از کاراکتر در ذهن مخاطب بماند که بنده مخالف این تفکرم، باید در نظر گرفت که توقع ببینده امروزی با زمان پس از باران یکسان نیست.

طراحی صحنه هم جز نقاط قوت کار است، شرایط محیطی و خانهها به تناسب زمان و فرهنگ گیلان آن زمان است، البته که این شیوه طراحی بر پیرنگ اصلی و اثرگزاری بر مخاطب تاثیر بسزایی گذاشته است.
گریم بازیگران خوب است، البته صحنههایی بود که در آن بی توجهی شد مثلا در یک قسمت اندازه ریش اسفندیار تغییر میکند، اما در درصد بالایی تناسب خوبی بین گریم و شخصیتها وجود دارد، طبیعی است و به باورپذیر کردن کاراکترها کمک کرده است.
موسیقی کار میتوانست قویتر باشد تا بهره بیشتری از آن برده شود و پیرنگ را جذابتر کند، شاید بهتر بود فضا را با انتخابهای دیگری به سمت پس از باران سوق ندهند تا سبک جدید و خاصی را برای سریال سوجان بسازند، موسیقیهای فولکلور گیلانی بسیاری داریم که میتوانستند در این سریال از آن بهره ببرند، یادمان باشد که موسیقی امضای اثر است.
تصویر برداری اثر در درصد بالایی خوب است، علی رقم نقدهایی که بر آن شده بنظرم از حرکات پن و تراک در اکثر مواقع به درستی استفاده کردهاند و در نشان دادن احساسات در لحظه بازیگران و جو موفق بودهاند.
تدوین اثر آن جایی است که از آن ضربه میخورد، نه اینکه مدام دچار ضعف باشد اما ایرادات روشنی بر آن وارد است، برای مثال پیش آمد که گفته شد الان شب است اما صحنه بعدی که دقیقا ادامه ماجرا و تصویری خارجی بود روز را نشان داد، یا در صحنهای دیگر اسفندیار دست به عصاست و دقیقا بعد از آن بدون عصا و توانا در مراسم فوت مادر سهراب شرکت میکند، اگر به این موارد اشاره میکنم اول به این دلیل است که بازگو کرده باشم هیچ نکتهای از نگاه تیزبین مخاطب امروزی دور نمیماند و دوم به این دلیل است که طبق گفتهها شروع کار از دو سال پیش بوده پس با کمبود زمان برای تدوین مواجه نبودهاند، میدانم که تمام این کاستیها میتواند از جانب کارگردان باشد اما متاسفانه از چشم تدوینگر دیده میشود، کنترل ریتم سریال با وجود شیوه روایت و چینش صحنهها خوب بود.
صحبت از کارگردانی شاید بخش سخت کار ما باشد چون باید مجموعهای از عوامل درنظر گرفته شود تا گفته شود کارگردانی یک اثر خوب است یا بد، حسین تبریزی به دو دلیل برای من کارگردانی تواناست، اول اینکه در شرایط کنونی صداوسیما که مردم از سطح کیفی آثار آن ناراضی و رویبرگردانند، پذیرفت تا ساخت یک سریال 65 قسمتی را برعهده بگیرد و دوم اینکه از بازیگران جوان که اکثرا کمشناس یا ناشناس بودند چهره بسازد و به عرصه هنر معرفی کند، او ریسک بزرگی کرده که قابل ستایش است، اما باید بر این مهم اشاره کرد که عدم نظارت دقیق بر متن فیلمنامه و تدوین سبب پایین کشیدن درجه سریالی شد که میتوانست بسیار موفقتر از این باشد، لازم بود بر لحن و گویش تعدادی از بازیگران توجه میکردند و از موسیقی متن غافل نمیماندند، با وجود تمام ضعفهایی که برشمردم و با در نظر گرفتن مشکلاتی که قطعا با آن برای ساخت اثر مواجه بودند نظیر ممیزیها و مسائل مالی باید گفت سوجان جز یکی از سریالهای خوبی است که در چند سال اخیر از تلوزیون پخش شده است.
بارها تاکید کردهام و باز هم میگویم، مهم است که ما یک اثر را در چه زمینی قیاس کنیم، من هم میدانم که سطح کیفی سریالهای ما قابل قیاس با استانداردهای روز دنیا نیست و در اکثر مواقع شاهد آثاری بیمحتوا و ضعیف از رسانه ملی هستیم، اما برای من جالب بود که یک کارگردان در این فضا با تکیه بر چهرههای جدید توانست اثری بسازد که علاوه بر جذب مخاطب از بسیاری از سریالهای پلتفرمها نیز با کیفیتتر است، کاری که حسین تبریزی و عواملش انجام دادند کار سادهای نبود، ساخت سریال پرمخاطب با تمام محدودیتهایی که هست آن هم برای مردمی که ذهنشان به دیدن آثار بزرگ و پرهزینه هالیوود عادت کرده کار سادهای نیست، منصف باشیم و همه جوانب را برای سنجیدن یک اثر درنظر بگیریم.