اعتراض شدید جعفر گودرزی رئیس انجمن منتقدان ایران به توقیف فیلم قاتل وحشی: توقیف، تنها یک معنا دارد: ترس از هنر!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، جعفر گودرزی رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در اعتراضی شدید به توقیف فیلم قاتل وحشی به اختصاص نوشت:
چرا باید از فیلمهایی که حقیقت را در چشم مردم و جامعه میریزند، هراس داشت؟ چرا باید از تصاویری که واقعیت را بیپرده به نمایش میگذارند، ترسید؟
توقیف، تنها یک معنا دارد: ترس از هنر.
هر فیلم توقیفی، زخمی عمیق بر پیکره فرهنگ است. هر تصمیم برای خاموش کردن صدای سینما، نشانه هراسی است که از بازتاب حقیقت در پرده نقرهای نشات می گیرد.
چه کسانی از ترس حقیقت، درها را میبندند و اجازه نمیدهند سینما در تمام شکوه و قدرتش نمایان شود؟ آیا تماشای واقعیت، سختتر از زیستن در سایه آن است؟
سینما همواره در بزنگاههای تاریخی، جلودار حقیقت و مرهم زخمهای اجتماعی بوده است. پس پرسش اینجاست: نسبت شمایان با سینما چیست؟ آیا آن را ابزاری برای بازتاب قدرت خود میبینید، یا از آن میترسید چون میدانید که در برابرش تاب نخواهید آورد؟
می دانید چرا همیشه از سینما هراس داشته و دارید، چون که سینما پرده از رازهای پنهان جامعه برمیدارد. نوع تفکر و مدیریتی که بر سینمای ایران سالهاست سایه افکنده، آن را به مرگ مغزی رسانده است. سینمایی که در جهان، زنده و پرقدرت است، در اینجا به جسدی بیجان بدل شده که تنها برای حفظ توازن برخی جریانها، به بازی گرفته میشود.
اما یادتان باشد با توقیف و سانسور، چیزی جز بازتولید بحران و رنج رقم نخواهید زد. اگر گمان میکنید با خاموش کردن فیلمها، از قدرت سینما خواهید کاست، در اشتباهید. هر زخمی که بر پیکر سینما میزنید، شعله ای از میان خاکستر آن برمیخیزد، شعله ای که دیگر توان خاموش کردنش را نخواهید داشت.
توقیف آثار سینمایی، بزرگترین جنایت علیه روح جامعه است.
چرا باید در برابر این جنایت، سکوت کرد؟ چرا نباید با همان صدای بلند و خشمگینی که در دل هر ایرانی برای تماشای حقیقت میتپد، فریاد بزنیم و توضیح بخواهیم ؟وقتی سینما، این آینهی حقیقت، به قتل میرسد؛ وقتی فیلمها، حاملان ناگفتههای جامعه، یکی پس از دیگری در تاریکی توقیف دفن میشوند، آیا زمان آن نرسیده است که از این سکوت دردناک بیرون بیاییم و بلندتر از همیشه فریاد بزنیم و دلیلش را واضح و شفاف بخواهیم؟
توقیف و سانسور، قتلعام بیصدای هنر است.
قاتل وحشی در سایه ای از هراس گرفتار شد.
رکسانا صدایش را بریدند پیش از آنکه به گوش کسی برسد.
پیرپسر را به جرم زمانه اش به بند کشیدند.
بی سر و صدا را خاموش کردند تا مبادا سکوت را بشکند.
و غریزه،همان حقیقت سرکوب شده، هنوز در دل تاریکی می تپد.
اما حقیقت هرچند در زنجیر، ریشه می دواند در سنگ.
سینما، اگرچه در تاریکی محبوس، روزی از شکاف سکوت، نور خواهد زایید.
از پیرپسر تا قاتل وحشی، از غریزه تا رکسانا و بیسروصدا….شما در پشت درهای بسته نشستهاید و هنر را از ترس حقیقت در چاه سانسور انداختهاید. اما فراموش کردهاید که هیچ گورستانی نمیتواند حقیقت را برای همیشه دفن کند.
تصمیمات شما، بحرانی بزرگتر خواهد ساخت و برای آن آماده نیستید.