نقد جعفر گودرزی: بازی را بکش، سایه ای از یک ضربه از دست رفته!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، جعفر گودرزی رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران نوشت:

«بازی را بکش» می‌خواهد یک تریلر اجتماعی درباره‌ی فساد در فوتبال باشد، اما درنهایت خودش درگیر سردرگمی می‌شود. فیلم از لحاظ ساختاری ترکیبی از درام خانوادگی، جنایی و یک تریلر اجتماعی است که حول محور شرط‌بندی‌های غیرقانونی می‌چرخد. اما مشکل اساسی آن این است که روایت منسجم و پیوسته پیش نمی‌رود. قصه پراکنده است، بسیاری از صحنه‌ها نه تنها داستان را جلو نمی‌برند، بلکه درجا می‌زنند. دیالوگ‌های تکراری و رویدادهای کش‌دار باعث می‌شوند ضرباهنگ فیلم کند و خسته‌کننده باشد. درامی که باید پیرامون مرگ مسعود و تلاش برای کشف حقیقت شکل بگیرد، به‌جای افزایش تدریجی تنش، با افت‌های متعدد روایی از مسیر اصلی منحرف می‌شود.

فیلم در لحظاتی تلاش می‌کند از زبان سینما استفاده کند، اما اغلب به توضیح شفاهی و گفت‌وگوهای مستقیم متوسل می‌شود. استفاده از عناصر تعلیق و کشف حقیقت، که می‌توانست فیلم را درگیرکننده‌تر کند، به‌درستی مدیریت نشده است. برای مثال، افشای اینکه مسعود خودش هم در شرط‌بندی‌ها دست داشته، می‌توانست یک نقطه عطف قوی باشد، اما فیلم آن را به‌گونه‌ای ارائه می‌دهد که تأثیر دراماتیکش کاهش می‌یابد.

داستان فیلم از یک ایده‌ی پرکشش آغاز می‌شود: مرگ مشکوک یک فوتبالیست جوان و شک خانواده‌اش به شرط‌بندی و فساد در فوتبال. اما فیلم در پرداخت این ایده ضعف دارد. بسیاری از شخصیت‌ها انفعال شدیدی دارند و کارکرد روشنی در پیشبرد قصه ندارند. به‌ویژه، مونا (همسر مسعود) که می‌توانست کاراکتری دراماتیک و چندلایه باشد، در حد یک تیپ منفعل باقی می‌ماند و هیچ کنش مؤثری ندارد.

موسی به عنوان شخصیت محوری فیلم، در ابتدا انگیزه‌ی روشنی دارد: او هم گناهکار است و هم به دنبال حقیقت. اما مشکل اینجاست که انگیزه‌های او به‌خوبی پرداخت نمی‌شوند. فیلم هیچ تأثیر عمیقی از این اتفاق وحشتناک (مرگ مسعود) بر جامعه‌ی فوتبالی آن شهر نشان نمی‌دهد. درحالی‌که چنین فاجعه‌ای باید بازتابی وسیع‌تر داشته باشد، تمام روایت محدود به درگیری‌های شخصی چند نفر باقی می‌ماند.

نقطه‌ی اوج داستان، یعنی مرگ موسی و یافتن جنازه‌ی او در کنار رودخانه، از لحاظ دراماتیک می‌توانست ضربه‌ای کوبنده باشد، اما به‌دلیل روند سردرگم فیلم، تأثیرگذاری لازم را ندارد. فیلم سعی می‌کند فضای سیاه و تلخی را حفظ کند، اما به‌جای خلق یک تراژدی، به پایانی قابل‌پیش‌بینی و بدون شوک ختم می‌شود.

جمله‌ای که مونا خطاب به موسی می‌گوید، «تو خودت قاتلی»، از نظر معنایی بار سنگینی دارد. فیلم تلاش می‌کند نشان دهد که موسی فقط یک جستجوگر حقیقت نیست، بلکه خودش هم بخشی از این بازی بوده و حالا تاوانش را پس می‌دهد. اما چون روند قصه به‌درستی پرداخته نشده، این لحظه هم نمی‌تواند آنچنان که باید تأثیرگذار باشد.

«بازی را بکش» یک فیلم با پتانسیل بالا اما اجرای ضعیف است. موضوع آن می‌توانست به یک تریلر اجتماعی نفس‌گیر تبدیل شود، اما ریتم کند، شخصیت‌های منفعل، تکرار دیالوگ‌ها و عدم مدیریت تعلیق باعث شده فیلم تأثیرگذاری لازم را نداشته باشد. پایان تلخ آن از لحاظ تئوریک می‌توانست یک ضربه‌ احساسی شدید باشد، اما روند قصه آن‌قدر پراکنده و کند پیش می‌رود که این ضربه به قدرت کافی نمی‌رسد.

فیلمی که می‌توانست یک مشت محکم باشد، درنهایت تنها سایه‌ای از یک ضربه‌ از دست رفته است.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا