نرگس کریمی: فیلم رها بر اساس اثر پروانه ای شکل گرفته است!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، نرگس کریمی منتقد جشنواره فیلم فجر طی یادداشتی اختصاصی در نقد فیلم رها نوشت:
هشدار: این نقد حاوی اسپویل می باشد.
فیلم رها به کارگردانی حسام فرهمند، داستانی غمانگیز را روایت میکند که از جهات مختلف قابل بررسی است. مدتی بود که چنین فیلم و قصههایی را در سینمای ایران ندیده بودیم.
داستان دربارهی پدری است که در کشمکشهای زندگی، شغل سابقش را رها کرده و به مشاغل خاکستری روی آورده است. مادر خانواده در خانه خیاطی میکند، پسرشان بهزودی راهی سربازی میشود و دخترشان که یک انیماتور موفق است، با دزدیده شدن لپتاپش، نهتنها حال بلکه آیندهاش را نیز در خطر افتاده. پدر قادر نیست لپتاپ جدیدی برای او تهیه کند و در مسیر به دست آوردن لپتاپی جدید، سرنوشت کل خانواده دستخوش تغییر میشود.
این فیلم روایتی از فقر است که قصهی آن بر اساس اثر پروانهای شکل گرفته و نشان میدهد چگونه یک اتفاق کوچک میتواند مسیر زندگی افراد را تغییر دهد.
شروع فیلم خوب است. از همان ابتدا اطلاعات خوبی به بیننده میدهند و کاشتهایی برای ادامه فیلم میگذارند که این هم برای مخاطب عام جذاب است و هم به نظرم میتواند آرا متخصصین را به خود جلب کند. داستان همواره در اوج است. در مسیر تماشای فیلم نه تنها حوصلهی بیننده سر نمیرود بلکه آنقدر به جا و کافی اطلاعات را دریافت میکند، میتواند با شخصیتها ارتباط حسی بگیرد. عطف دوم را بعد از تصادف سهیل، برادر رها میدانم. همانجا که رها برای نجات برادرش و نه برای لپتاپش دزدکی وارد خانهی غزاله نیکفر میشود.
این عطف آنقدر اثرگذار و به تصویر کشیده شده بود که بیننده یا توقعش را نداشت یا اگر هم داشت، خدا خدا میکرد که اتفاق نیفتد.
فیلم میتوانست در صحنه پیدا شدن رسیدی که باعث به دردسر افتادن سهیل میشد، تمام شود. اما کارگردان ترجیح داد که رنج خانواده را عمیقتر به نمایش بگذارد و کمی بیشتر هنر بازیگری شهاب حسینی و نویسندگی خودش و محمد علی حسینی را به نمایش بگذارد.
قهرمان داستان توحید با بازی شهاب حسینی است. شخصیتی که به خوبی ساخته و پرداخته شده و روی تن و چهره و ذهن شهاب حسینی نشسته است. همه چیز به اندازه به نمایش در آمده: ناراحتیها، شادیها، حماقتها، عصبانیتها و..
کارکتر ضد قهرمان، برادر غزاله نیکفر بود. شخصیتپردازی اون نیز باورپذیر و خوب بود. محمدرضا سامیان آن را قابل قبول ایفا کرده بود.
طراحی لباسها خوب بود و جایگاه اقتصادی و اجتماعی شخصیتها را به درستی نشان میداد. رنگهای روشن و شاد لباس رها نشان از روح خلاق و مثبت او داشت. ضمن اینکه خانواده توحید خانوادهای هستند که از روز اول فقر و تنگدستی را تجربه نکردند. این موضوع با طرز پوشش اعضای خانواده به خوبی نشان داده شده است. لباسها با اینکه گرانقیمت یا نو نیستند، اما مرتب و بهروز هستند. و خود توحید که استفاده از لوازم استفادهشده دیگران برایش عیب نیست، لباسهای نامرتبتری بر تن میکند.
طراحی صحنه بسیار در روایت داستان اثر مثبت داشت و وضعیت زندگی شخصیتها را به خوبی بیان میکرد. حرکت و زوایای دوربین نیز خوب و دلپذیر بود. رنگ و نور تنظیم شده و یکدست بود.
قاببندیها مینیمال زیادی در این فیلم مشاهده کردیم. تدوین بسیار منظم انجام شده و کمترین خدشهای به روایت داستان وارد نمیکند. در یک سوم پایانی فیلم، تدوین از حالت خطی خارج میشود تا شوک اصلی را به مخاطب منتقل کند. کاتها کافی بود. ریتم فیلم به اندازه بود. نه کند بود و نه تند.
موسیقی متن نیز به خوبی به کمک انتقال حس آمده بود و تاثیر خود را گذاشته بود. صداها سینک و واضح بودند.
حسام فرهمند قصهی رها را هم به خوبی نوشته بود و هم به خوبی به تصویر درآورده بود. قصهای از فقر که شروعش از سالها قبل و خودکشی دختر جوانی جلوی قطاری که توحید راهبرش بود، آغاز شد.
اتفاق تلخی که باعث شد توحید دیگر نتواند مثل قبل کار کند و حالا به خرید و تعمیر لوازم برقی خراب و یا دزدی و فروش آنها به سمساریها مشغول شود و عملاً پولی در نیاورد. در مسیر داستان این فیلم، هر عمل بهوضوح عکسالعملی در مقابل عمل قبلی است و این به زیبایی نوشته شده است.
فیلمنامه بدون هیچ مشکلی بود و به نظر میرسید که در پروسهی تولید فیلم، فرهمند بهاندازهی کافی وقت و انرژی گذاشته تا نتوان از مسائل فنی و فیلمنامه ایرادی گرفت. بازیگران، خصوصاً شهاب حسینی و ضحا اسماعیلی، بهخوبی نقش خود را ایفا کرده بودند و رابطهی پدر و دختری آنها به خوبی در آمده بود.