مصاحبه اختصاصی با لقمان مداین پژوهشگر و منتقد سینما/ ما به طرز وحشتناکی تحت استعمار روسیه هستیم!

لقمان مداین – نویسنده و پژوهشگر

ما در آژانس خبری سینمادرام امروز در سالگرد آیت الله طالقانی(ره) به سراغ لقمان مداین پژوهشگر و منتقد سینما آمدیم تا در گفتگویی عمیق به دل تاریخ معاصر برویم و ردپای شوروی را در ایران پیش و پسا انقلاب بیابیم، به سراغ فیلم ماجرای نیمروز محمدحسین مهدویان می رویم تا پیدا کنیم چقدر این روایت سازی های سینمایی با بطن اسناد تطابق دارد.

آقای مداین سلام، ممنون که دعوت ما را پذیرفتید، اگر صحبتی در آغاز با خوانندگان خبرگزاری سینمادرام دارید بفرمایید

من هم سلام عرض می کنم خدمت مخاطبین رسانه خوب سینمادرام، امیدوارم بحث کارشناسی و مفیدی رو پیش ببریم

ممنونم از شما، بذارید از امروز 19 شهریور سالگرد آیت الله طالقانی شروع کنیم، فوت ایشان را درگذشتی عادی یا شهادت گونه می دانید؟

فکر می کنم روایت فرزندان ایشان کافی باشد که در مصاحبه های مختلف فرمودند پدر طالقانی توسط روس ها ترور شدند، دختر ایشان طاهره خانم طی تحقیقاتی که داشتند متوجه شدند شب شهادت پدر، سفیر شوروی همراه با هیاتی خدمت ایشان رسیده و به مدت دو ساعت با آیت الله طالقانی گفتگو می کنند، که روایت شده ایشان تازه دست های خودشان را شسته بودند که برای شام آماده بشوند، روس ها می رسند و ایشان با سفیر شوروی دست می دهد و کمی بعد حالت تهوع گرفته و دچار عارضه قلبی می شود که می گویند انگشتر سفیر آلوده بوده است.

چرا به این موضوع قبلا رسیدگی نشده؟ چرا کالبد شکافی نشد؟

آقا مهدی و آقا مجتبی و طاهره خانم مرتبا فرمودند که درخواست برای کالبد شکافی دادند اما هربار به بهانه اینکه نمی شود پیکر عالم بزرگی مثل ایشان را کالبد شکافی کرد درخواستشان رد شده.

آیا شواهد دیگری هم که دال بر صحت این نگاه باشد وجود دارد؟

بله، تلفن خانه ایشان و خانه ای که آن شب آنجا مستقر بودند همزمان قطع می شود، یعنی احتمال می دادند پس از آلودگی ایشان مقاومت کرده و به خانه دیگر برود که تلفن هر دو مکان را قطع می کنند، اسناد مخصوص ایشان را از صندوقچه مخصوص می دزدند، محافظ شخصی ایشان آن شب غیب می شود، راننده ایشان که باید 24 ساعته حاضر می بود ترک خدمت می کند، چند شب قبل به خانه نزدیکان ایشان دستبرد زده و بخشی از اسناد را می برند، به خانه فرزندان ایشان دستبرد زده و دنبال باقی اسناد می گردند، یعنی ایشان در لیست ترور بودند، ضمن اینکه وقتی حالشان بد می شود، پدر عروسشان  که آن شب میزبان ایشان بود متوجه قطع شدن تلفن می شود و به جای اطلاع دادن به همسایه هایی که مرید آقای طالقانی بودند یا سر زدن به بیمارستان های اطراف به سراغ پزشک امین ایشان می روند که در نهایت هم دست خالی با یک اکسیژن نصفه و نیمه باز می گردند و می بینند کار تمام شده است.

به نظر شما چرا آیت الله طالقانی باید سوژه ترور شود؟

طبیعی هست، ایشان در آن اواخر مواضع بسیار تندی علیه مجاهدین خلق گرفتند که ضربه جدی به سازمان زد، تا آن روز تنها امید مجاهدین آیت الله طالقانی بود که ناگهان ایشان با آنان مرزبندی کرد و پشتشان خالی شد، اگر ایشان زنده می ماندند سازمان نمی توانست دست به سلاح ببرد و مردم را قربانی کند، ضمن اینکه سمپات های مجاهدین هم چشمشان به دهان ایشان بود و طبیعتا میان مسعود رجوی و آقای طالقانی حرف ایشان صاحب جایگاه بود.

کمی پیش 8 شهریور، سالروز واقعه انفجار نخست وزیری و ترور شهیدان رجایی و باهنر بود، به نظر شما چرا شهید رجایی باید سوژه ترور بشود؟

برای پیدا کردن پاسخ باید به یک سال پیش از وقوع این انفجار برویم، یعنی مهرماه 59 که آقای  رجایی به تندترین شکل ممکن با سفیر شوروی برخورد می کند و آنها را حامی اصلی جنگ عراق می داند، شوروی را یکی از اصلی ترین تامین کنندگان سلاح عراق معرفی می کند و آنان را بخاطر حمله به افغانستان یک متجاوز جنگی قلمداد می کند، همانجا می گوید که شما کنار ما نیستید بلکه همراه با صدام در مقابل ما قرار دارید و در آن جلسه سفیر شوروی به قدری غافلگیر می شود که قادر به پاسخگویی نیست، در کمتر از یک سال بعد آقای رجایی مورد هدف قرار می گیرد، به باور من ایشان همان روز در لیست ترور شوروی قرار گرفت، حتی آقای خمینی هم روزی که در سال 57 فرمودند چین و شوروی دشمن مردم ما هستند در این لیست قرار گرفتند که کشمیری حلقه وصل این ادعاست. حتما می دانید که کشمیری ابتدا قصد داشت آقای خمینی را ترور کند و زمانی که موفق نشد ماموریت او تغییر کرد.

فرمودید ردپای شوروی را می توان در کشمیری پیدا کرد، مگر ایشان عضو مجاهدین خلق نبود؟

دقیقا، کشمیری عضو مجاهدین خلق بود، اما مجاهدین که بود؟ یک پیمانکار امنیتی که از سال 55 رسما با شوروی وارد همکاری شده. این در اسناد کشف شده توسط آقای لاجوردی مشهود هست.

در خصوص شهید لاجوردی نقل قول های زیادی میشه، شما کاراکتر ایشان را در انقلاب مثبت می دانید یا منفی؟

من همیشه در مباحثات نکته ای را بصورت ثابت عرض می کنم، فارق از اینکه بخواهیم کسی را تطهیر کنیم، باید منصف باشیم، نکات منفی به کرات گفته شده اما ایشان نکات مثبت نداشت؟ هیتلر در مقابل یهودیان جنایت کرد اما نقاش و معمار خوبی نبود؟ همان هیتلر خود اعتراف می کند که اگر آن روز در آکادمی هنر پذیرفته می شد و مسیر زندگی اش تغییر می کرد، شاید نقاش بزرگی می شد، وقتی سیستم آموزشی او را قبول نکرد و خواست با اجبار او را راهی معماری کند، بزرگترین ضربه زندگی اش را خورد که مسیر او متحول شد، این اعتراف خود هیتلر است، خب باید بگردیم ببینیم نقطه عطف آقای لاجوردی در مقابل مجاهدین کجا بود، چه عنصری در گذشته باعث بروز این حجم از تندی در او شد؟ شما می توانید از اقدامات آقای لاجوردی راضی باشید یا ناراضی، از ایشان نفرت داشته باشید یا بالعکس، اما باید بدانید اگر فقط یک کار توسط ایشان صورت گرفته باشد که برای تاریخ معاصر ایران مهم تلقی شود، آن دستگیری محمدرضا سعادتی، سرپل مجاهدین خلق سر قرار با رابط شوروی است، که در آخرین ماموریت بنا بود پرونده محرمانه سرلشکر مقربی جاسوس شوروی را تحویل بدهند و در ازای آن حجم زیادی مهمات و تجهیزات مخابراتی تحویل بگیرند، بعدها از بازجویی سعادتی اطلاعاتی بدست آمد که مشخص شد سازمان مجاهدین خلق از سال 55 به شوروی وابسته شده.

آن اقدام از این جهت مهم است که اگر ایشان حلقه وصل مجاهدین با شوروی را کشف نمی کرد امروز به سختی می توانستیم دریابیم که روس ها با ما چه کردند و نکته جالب اینجاست که محمدرضا سعادتی در کمتر از یک ماه پیش از انفجار نخست وزیری زبان باز می کند و آقای لاجوردی با دستگیری آقای طریقی و بازجویی از آقای حاتمی و هادوی و تهرانی و نیلی به این نتیجه می رسد که کشمیری اسناد محرمانه اطلاعات را از طریق اکبر طریقی به سعادتی می رسانده است.

اتفاقا یکی از حواشی شهید لاجوردی اعدام محمدرضا سعادتی بود، به چه استنادی او را به نقش داشتن در ترور شهید کچویی متهم کردند؟

متاسفانه اصل داستان را کسی به درستی نقل نکرده، کاظم افجه ای تواب جذب شده از سوی شهید کچویی بود، آقای کچویی در شیوه رفتار با زندانیان اختلاف نظر زیادی با آقای لاجوردی داشت، بارزترین این اختلافات به افجه ای باز می گشت، آقای لاجوردی باور داشت بخاطر شرایط جامعه نباید اعتماد بی چون و چرا به توابین داشت، آقای کچویی افجه ای را جذب می کند، به او کارت تردد و سلاح می دهد، که با مخالفت صریح آقای لاجوردی مواجه می شود و به شکل تندی با هم جدل می کنند تا جایی که آقای لاجوردی به دستیارش می گوید کچویی را فرستادیم روی زندانی ها تاثیر بگذارد خودش تاثیر گرفته! چراکه ایشان تک نویسی های مهمی علیه افجه ای داشت، حتما می دانید افجه ای عکس دو نفره با مسعود رجوی داشت و سوار خودروی شخصی او می شد بنابر این نگرانی های آقای لاجوردی طبیعی بود، در گام بعدی آقای کچویی باز هم کاظم افجه ای را مامور می کند تا روزانه صبحانه، ناهار و شام سعادتی را برایش ببرد، محمدرضا سعادتی توانست در همین دقایق کم که روزانه افجه ای را می دید، با بمباران فکری او را مجددا جذب و آماده عملیات کند، آقای لاجوردی پس از ترور کچویی، پرونده سعادتی را به اتهام طراحی عملیات ترور نزد آقای گیلانی فرستاد و حکم گرفت، البته اعدام سعادتی با اعتراض شدید شهید رجایی مواجه شد.

سعادتی چرا باید کچویی را ترور می کرد؟

اتفاقا سوژه ترور کچویی نبود، قرار بود آقای لاجوردی هدف قرار بگیرد که آقای کچویی جلو رفته و سعی می کند جلوی افجه ای را بگیرد و همین فرصت می دهد تا آقای لاجوردی صحنه را تغییر دهد.

در واقع آخرین ماموریت سعادتی زدن آقای لاجوردی بود که در خط مقدم دشمنان مجاهدین قرار داشت و بازی پیاده نظام های شوروی را بهم ریخته بود.

آیا سقوط کاظم افجه ای از پشت بام طبیعی بود؟

ما که آنجا نبودیم، گفته شده آقای لاجوردی به سرعت او را از محیط دور می کند که اگر تیم پشتیبانی وجود داشت افجه ای را خلاص نکند ولی اگر واقع بین باشیم چنانچه افجه ای زنده می ماند مرگ سخت تری را تجربه می کرد، که با هوشیاری و انداختن خودش از پشت بام به زندگی پایان داد، با این حال والله عالم.

در خصوص نحوه بازداشت محمدرضا سعادتی چه می دانید؟

آقای ابراهیم یزدی از سوی مهندس بازرگان ماموریت پیدا می کند تا به سراغ ساواک رفته و آن را موقتا فعال کند، بخش ضد جاسوسی به شهید چمران واگذار می شود، با تلاش های فراوان برخی از مدیران و کارکنان این بخش به محل کار باز می گردند، اولویتشان رصد کامل تحرکات جاسوسی امریکا، انگلیس، اسرائیل و شوروی است، اما چون از زمان شاه تمرکز این بخش روی شوروی بوده آنها تسلط بیشتری بر این حوزه داشتند، به همین علت به سرعت رد دبیر اول سفارت شوروی را سر قرار با سعادتی می زنند که حالا کمی در آغاز این روایت میان مرحوم ابراهیم یزدی و مرحوم عباس امیر انتظام اختلاف بود اما اصل قصه یکسان است.

آقای حجاریان و آقای تاجزاده باور داشتند که اگر سعادتی زنده می ماند، می شد از اعتقاد او به مبارزه خشونت پرهیز استفاده کرد تا سازمان به سمت فاز مسلحانه نرود، نظر شما چیست؟

شاید سعادتی روزگاری به مبارزه مسلحانه باور نداشت، اما سر قرار با مامور شوروی با کلت کمری بازداشت می شود یعنی آماده بود از خودش دفاع کند، از رابط شوروی درخواست سلاح می کند و همانجا با واکنش مامور شوروی مواجه می شود که می گوید شما به اندازه کافی سلاح دارید و سعادتی پاسخ می دهد کافی نیست و تنها نیاز چند روز را رفع می کند و ما می خواهیم دریافت سلاح مستمر باشد، خب همین یعنی او داشت تدارک فاز مسلحانه را می دید، یا طراحی ترور آقای لاجوردی خود گواه بر این است که او به مبارزه خشونت آفرین روی آورده بود.

گفته می شود که رابطه شهید رجایی با شهید لاجوردی خوب نبود درسته؟

فضا مسموم بود، پمپاژ خبری زیاد بود، مثل همین یک سال اخیر که سیلی از اخبار جاری می شد اما واقعا چقدر از آن اطلاعات واقعی بود؟ چقدر فیک بود؟ کدورت اصلی آقای لاجوردی مربوط به 2 زمان بود نخست دستگیری سعادتی و دیگری آنجا که آقای کشمیری را احضار کرد اما شهید رجایی مقابل آن ایستاد، می دانید که کشمیری آنقدر رابطه خوبی با شهید رجایی داشت که ایشان پشت سر او نماز می خواند. حتی مکالمه تندی هم میان این دو شکل می گیرد و در نهایت مشخص می شود که حداقل در این زمینه حق با آقای لاجوردی بود.

اما همین که کشمیری می فهمد لو رفته و همه اعتراف کردند به سرعت در کمتر از یک ماه ترتیب عملیات نخست وزیری را می دهد و از ایران می گریزد.

فکر می کنید چرا شهید لاجوردی روی منافقین تمرکز کرده بود؟ اون ها یک جناح سیاسی بودند نباید فعالیت می کردند؟

اینکه حزب جمهوری تصمیم گرفت مجاهدین را به گوشه رینگ ببرد تا آنان دست به سلاح برده و برای همیشه تمام شوند بحث دیگری است، اما آقای لاجوردی سرنخ های قوی ای از نفوذ جدی شوروی در ایران دست پیدا کرده بود، که تمام آن ارتباطات به مجاهدین می رسید، در شرایطی که صدام حمله کرده، ترور و انفجار شدت گرفته، کشور با تحریم دست و پنجه نرم می کند، اوضاع سیاسی نابسامان است، متوجه نفوذ جدی یک کشور دیگر می شوید، شما باشید چه خواهید کرد؟

چی شد که توجه شهید لاجوردی به منافقین جلب شد؟ اولین تشکیک برای چه زمانی بود؟

یک سری دست نوشت از آقای لاجوردی داریم که ساواک مصادره کرده بود، بعدها وزارت اطلاعات در قالب یک کتاب آنها را منتشر کرد، که به استناد آن اسناد که در اختیار ساواک بوده، آقای لاجوردی از زمان شاه باور داشته مجاهدین دارای فعل و انفعالات طبیعی نیست.

به شخصیت آقای لاجوردی بیشتر بپردازیم، اخیرا سالروز ترور ایشان بود، این درسته که شخصیت تندی داشتند؟

فارق از روایت های غیر رسمی، آقای عزت شاهی یا همان عزت الله مطهری که در همکاری نزدیک با ایشان بودند طی یک مستندی فرمودند آقای لاجوردی تندی می کرد. البته نحوه رفتار ایشان با طیف های مختلف سیاسی به مراتب نرم تر از مجاهدین بوده اما خب مصداق خیلی شیک این تندی ها را می توانید در سخنان آقای هادی خامنه ای هم ببینید که فرمودند ایشان در زندان قانون کرده بود کسی سیگار نکشد یا ملاقات، تلفن، روزنامه و تلویزیون در اختیار همه زندانیان نباشد، یا اینکه مخالفین نظام را مجبور می کردند برای آقای خمینی سرود بخوانند.

آیا این تندی ها شامل اطرافیان خودشان هم می شد یا تنها عدالت یکسویه را دنبال می کردند؟


البته، ایشان در برابر قاضی فاسد، زندان بان فاسد، مسئول فاسد بسیار قاطع بود، رئیس یک زندان را به جرم دریافت رشوه و آزاد کردن مخفیانه یک زندانی به تندترین شکل ممکن برکنار و مجازات کرد و فارق از تندروی ها اگر آن قاطعیت امروز وجود داشت، محکومین و مفسدین آزاد نمی چرخیدند، قاضی دادگاه خانواده که روحانی است به زن شوهر دار پیشنهاد رابطه نمی داد، قاضی دیگر با دریافت سکه رای را تغییر نمی داد و رئیس زندان با دریافت پول از مفسد اقتصادی و آزاد کردن مخفیانه او، زندان را آباد نمی کرد.

حتی یک صوتی از آخرین سخنرانی ایشان در حسینیه اوین هست که به زمان برکناریشان برمی گردد، همسر ایشان تماس می گیرد تا بخاطر پدرش وساطت یک نفر را کند اما آقای لاجوردی با تندی پاسخ همسرش را می دهد و تلفن را قطع می کند، یعنی حرف پدرزنشان را هم قبول نمی کنند، و خودشان می گویند دست خودم نیست، انقدر زمان شاه شکنجه شدم که مثل چوب خشک می مانم یا در جای دیگر پسر هم حجره ای بازارشان که از کودکی روی پای آقای لاجوردی بزرگ شده بود برای مجاهدین عملیات می کند و بازداشت می شود، آن هم حجره ای که رفیق یک عمر آقای لاجوردی بود نزد ایشان می رود تا تقاضای آزادی یا مساعدت برای فرزندش کند اما آقای لاجوردی نمی پذیرد و حکم را اجرا می کند.

خب شما قیاس کنید یک روزی آقای عباس پالیزدار به عنوان مسئول تحقیق و تفحص مجلس از آقای رئیسی که مسئول بازرسی قوه بود پرونده 124 مفسد کلان را می گیرد و آقای رئیسی با تمسخر می گوید اینها پرونده 124 پیغمبر نظام است، و می گوید من نمی توانم به این پرونده ها رسیدگی کنم و قدرتش را ندارم، شما اگر شهامتش را دارید اینها را افشا کنید، خب آقای پالیزدار آنها را افشا کرد و چند بار هدف ترور قرار گرفت، وقتی همان 124 پرونده به آقای رئیسی ارجاع شد تا رسیدگی کند، ایشان تمامش را مسکوت کرد، فساد از همینجا ریشه می کند که یک مسئول مصلحت اندیشی کند، آقای لاجوردی تندرو بود اما در اجرای قانون مصلحت اندیش نبود.

آیا سختی های زندان شاه در رفتار شهید لاجوردی با منافقین تاثیر نداشت؟

چرا، تا حدودی در نحوه برخورد با آنها موثر بود، ایجاد انگیزه می کرد، می دانید که هیچ کس اندازه آقای لاجوردی در زندان های شاه شکنجه نشد، حتی آقای عزت شاهی که معروف بود بیشترین شکنجه را متحمل شده، بیان کردند که آقای لاجوردی از من بیشتر شکنجه شد و هیچگاه همکاری نکرد، اما خب، بخاطر بد رفتاری مجاهدین ایشان کمی در زندان کینه پیدا کرده بود.

میشه بیشتر توضیح بدید؟

بله، ببینید آقای لاجوردی در خاطرات روزانه خود در زندان که بعدا موقع آزادی توسط ساواک مصادره شد، شرح حال روزمره‌شان را نوشتند، گله کردند از اینکه هربار با روی باز سمت مجاهدین رفتند تا مباحثه کنند و هم کلام بشوند به زشت ترین شکل ممکن با ایشان برخورد شده، یعنی آقای لاجوردی در ابتدا مایل به باز کردن دریچه گفتگو بودند اما آنان توهین کردند، یا چهره‌ ایشان را مسخره می کردند و برایشان لقب می گذاشتند، یا سر سفره بایکوتشان می کردند که وقتی آقای لاجوردی می آمد کسی به او توجهی نکند، یا از حساسیت ایشان بر طهارت سوءاستفاده می کردند و محل خوابشان را کثیف می کردند، یا اگر با کسی هم کلام می شد در بازجویی علیه آن فرد تک نویسی دروغ می کردند تا دردسر درست کنند و آزارهایی از این دست.

شایعه ای مطرح شد که ایشان در زندان کودکان را داخل اتاق های تاریک حبس می کردند آیا درست بود؟

من هم مثل شما شنیدم، اما سندی ندیدم، فردی که باید این سخنان را تایید می کرد مرحوم موسوی اردبیلی بود که در قید حیات نبودند و شبهه این خاطره آنجاست که بعد از فوت ایشان منتشر شد، البته وقتی در قید حیات بودند بنده مشابه این شایعه را از ایشان و بعدها از آقای موسوی تبریزی سوال کردم که تایید نکردند، در نمونه هایی هم که از زندانی های آن زمان پیدا کردم نوزاد تا زمانی که از شیر گرفته شود نزد مادر زندانی می ماند و بعد او را تحویل خانواده می دادند، یعنی حکم تا از آب و گل در آمدن نوزاد به تعویق می افتاد اما طبیعیه که از همه چیز آگاه نباشیم و باز هم به قول علما والله عالم.

در خصوص شهادت آقای لاجوردی بفرمایید، از چه زمانی ایشان سوژه ترور شد؟

از ابتدا که شروع به سوزاندن مهره های شوروی کردند در لیست قرار گرفتند، و بارها تا یک قدمی مرگ رفتند،  مثلا در زندان اوین خودروی یکی از کارکنان از مواد منفجره پر شده بود که گویا بنا بوده به زیر اتاق ایشان برده بشود، در نهایت توسط یکی از بازجوها که بر حسب اتفاق خودروی پشتی آن ماشین بوده کشف و ترور خنثی می شود.

انقدر این مساله جدی بود که بعد از ماجرای کاظم افجه ای، آقای لاجوردی از پنجره اتاقش چیزی شبیه به طناب آماده کرده بود که پایین طناب به کف حیاط می رسید، یک موتور سیکلت آنجا بود تا اگر از بازجوها کسی چپ کرد و به اتاق ایشان حمله برد بتوانند صحنه را ترک کنند.
و از این موارد بسیار بوده است.

یکی از موارد مورد مناقشه بر سر موسی خیابانی است، روایت شما از نحوه شناسایی و دستگیری او چه هست، فیلمی به نام ماجرای نیمروز توسط آقای مهدویان و آقای رضوی از نزدیکان آقای قالیباف ساخته شد که می گفت سپاه موسی خیابانی را شناسایی و هدف قرار داده، چقدر این روایت درسته؟

خب این حرف ها مزخرف هست، همون موقع هم من گفتم این فیلم نشان می دهد که سپاه می خواهد میان خودش با دادستانی انقلاب خط بکشد و بگوید مسیرمان جداست، و طبیعتا روایتشان هم که در استناد به یک کتاب هست اشتباه می باشد یا در خوش بینانه ترین حالت راوی چندان صادق نبوده است.

شما روایت دقیق را در جریان هستید؟

بله فردی که از بازجوهای بسیار نزدیک به آقای لاجوردی بود تعریف می کردند که یک بار دختری بازداشت می شود که همه یقین داشتند دختر عادی نیست، او را زیر فشار می برند اما این دختر کلامی لب باز نمی کند، رفتار غیر عادی تلقی می شود چون کسی که چریک نیست عربده می زند، تقلا می کند که بگوید من بی گناهم، مقاومت نمی کند، سخنانش یکسان نیست، اما آنکه خیلی صبوری می کند مشخص هست که تعلیم دیده، در نهایت آقای لاجوردی به یقین می رسند این دختر یک کیس خاص هست، از تمام نیروها کمک می گیرند و پوشش دهی را در سطح تهران شروع می کنند تا هیچ کجا از رصدشان پنهان نماند، این دختر با صحنه سازی، عذرخواهی و سلام و صلوات آزاد می شود، این طور که نقل می کردند از ابتدای روز تا اواسط شب، این دختر ضد تعقیب می زند، تا اینکه به یقین می رسد تحت نظر نیست، و آن وقت به خانه تیمی موسی خیابانی در زعفرانیه می رود و آن شکار بزرگ اتفاق می افتد.

چطور پسر نوزاد مسعود رجوی در آن درگیری زنده می ماند؟

وقتی عملیات شروع می شود، یک نفر که طبق عرف سازمان به عنوان مسئول اعدام انتخاب شده بود، بچه ها را به داخل حمام می برد و کمی آنسوتر شیر آب سرد را باز می کند تا گاز اشک آور به بچه آسیب نزند، مسئول اعدام هرکدام از اعضایی که نیمه جان بودند را خلاصی می زند و خودش با بچه زنده بازداشت می شود.

چرا روایت ها از آن روز انقدر متفاوت هست؟

چون هرکس می خواهد ماجرا را به سود خودش مصادره کند، شخصا برخی از عوامل کمیته را که می دیدم و صحبت می کردم در ذکر خاطرات آن روز می گفتند ما موسی خیابانی را گرفتیم نه دادستانی! یا سپاه فیلم می سازد و می گوید ما گرفتیم! اما در حقیقت آقای لاجوردی صفر تا صد این قصه را مدیریت کرد. نقش ایشان در شکستن کمر مجاهدین بسیار جدی است مخصوصا در ابتکار قانون موجر و مستاجر.

در کل پاسخ شما حکایت آن جمله معروف است که اگر آقای خمینی نمی گفتند خرمشهر را خدا آزاد کرد یک جنگ مفصل برپا می شد بین نظامی ها و شبهه نظامی ها که هر کدام بگویند ما آزاد کردیم.

به نظر می آید که سر نخواستن شهید لاجوردی دعوا بوده درسته؟

دقیقا، شما ببینید فرزند آقای لاجوردی گله می کنند که دستگاه امنیتی می دانست جان پدر ما در خطر هست، تیم های ترور پشت خانه بارها کمین می کردند ولی کسی حاضر نبود برای پدر ما محافظ بگذارد، خب همین یعنی نفوذی ها در دستگاه امنیتی پذیرفته بودند که لاجوردی باید کشته بشود.
بازاری ها نقل می کنند تا صدای بلندی می پیچید آقای لاجوردی شتابان از حجره بیرون می آمد و محیط را چک می کرد، رنگ بر رخ نداشت، خب همین نشان می دهد ایشان هر لحظه خود را در معرض ترور می دانست.

میشه همینجا کمی تامل کنید، یعنی دستگاه امنیتی در ترور شهید لاجوردی نقش داشته؟

عرض من نیست، این ادعای پسر ایشان هست که صد البته با شواهد همخوانی دارد، چه کسی در راس کار امنیتی بود؟ سعید امامی! امروز مشخص شده که امامی پدر و مادرش توده ای بودند، آقای ع-س دست راست سعید امامی بود، اسناد سینه به سینه از امامی داشت، چرا بعد از دستگیری امامی ایشان توسط یک تیم از حجره بازار پارچه فروش ها منتقل می شوند به مکان نامعلوم، و از آن روز تا الان کسی ایشان را ندیده! رهبری دستور پیگیری دادند، بارها جنازه های مختلف نشان خانواده داده شده که این پیکر ایشان هست، ولی خانواده قبول نکردند، فقط یکی از عرفای صاحب نفس که از شاگردان آقای قاضی (ره) بودند و آقای خمینی هم ایشان را می شناخت و متاسفانه امروز در قید حیات نیستند، به نزدیکان آن فرد گفته بودند گمشده شما در مسکو حضور دارد و توسط دوستانش منتقل شده چون در ایران جانش در خطر بود، اگر سراغش بروید کشته خواهد شد، آنجا زندگی جدید دارد با خانواده جدید! خب این خیلی برای ما مهم هست، چرا روسیه باید تا این اندازه نفوذ کند!؟

با این حساب فکر می کنید چرا کسانی در داخل سعید امامی را شهید مظلوم می دانستند؟

خب این را باید به فال نیک گرفت، ردپای روس ها را به سادگی می توانید دنبال کنید.

آیا شیوه کاری شهید لاجوردی مورد رضایت امام(ره) بود؟

یکی از بازجوهای نزدیک به آقای لاجوردی نقل می کرد که روزی ایشان آمدند تعدادی از همکاران را آماده کردند و گفتند قرار هست برویم دیدن امام و شرایط خوب نیست، علیه ما زیاد دروغ پراکنی کردند، با من بیایید و تا جایی که می توانید دفاع کنید.

می گفت رسیدیم بیت، هرکس اندکی صحبت کرد، آقای لاجوردی نزدیک امام نشستند و شروع به ارائه شرح مفصلی از ماوقع کردند، وقتی صحبت ایشان تمام شد، امام بی هیچ صحبتی از جای خود برخواستند و گفتند “دیگر نشنوم کسی زیر تعزیر جان دهد” و به سمت درب خروج حرکت کردند، آقای لاجوردی سعی کردند دست امام را ببوسند که ایشان دست خود را کشیدند و رفتند. شاید همین روایت نشان بدهد آقای خمینی رضایت نداشتند که البته بخش عمده این نارضایتی مدیون تلاش بی وقفه آقای منتظری(ره) و تیم حقیقت یاب ایشان بود که آقای هادی خامنه ای نقش کلیدی و شجاعانه در تهیه گزارش بدون سانسور از درون زندان داشت.

بعدها اطرافیان آقای لاجوردی ماجرای این دیدار را کاملا فانتزی روایت کردند.

پس چرا شهید لاجوردی باز هم متوسل به قوه قهریه می شدند؟

دو نکته هست، نخست از جهت فکری که استناد ایشان به آیه ای از قرآن بود که نقل به مضمون بیان می کند به منافقین و کفار سخت بگیرید و این را تفسیر می کردند به مجوزی برای فشار که تعبیر درست و اسلامی نبود و با سیره امیرالمومنین (ع) در تضاد بود. و دیگری نبود امکانات و زمان کافی که فرصتی برای فکر کردن به روش های دیگر نمی داد، البته اقتضای کار امنیتی توسل به زور هست، خارج از این شدنی نیست، چه شاه باشد چه جمهوری اسلامی چه امریکا، وقتی شما می دانید چند ساعت دیگر یکجا منفجر می شود یا انبوهی از مردم یا مقامات کشته می شوند، چاره ای جز فشار ندارید،  سازمان با نیروهایش شرط کرده بود که تنها زمان مشخصی را تحمل کنند و سپس همه چیز را لو دهند، همان تایم مشخص باعث می شد تمام اطلاعات بسوزد، البته آقای لاجوردی در آن دوران به تیمی از عوامل معاونت اطلاعات سپاه مکانی اختصاص دادند که پروژه محور و تخصصی کار کنند، هرچند الان دیگر آن نوع فشارهای فیزیکی وجود ندارد و سیستم امنیتی بصورت علمی بازجویی می کند مگر مورد خاصی باشد، این نکته را به کرات از زبان زندانیان دهه شصت هم شنیدم که فضا تغییر کرده و بعضا در قیاس با آن دهه زندان ها مانند هتل می باشد.

اگر اقتضای کار امنیتی با قهر عجین شده چرا امام(ره) با شهید لاجوردی برخورد کردند؟

چون ایشان شخصیت دینی بودند و باید از سیره تبعیت می کردند، علی(ع) به ماموران امنیتی خودش دستور داد کاری به ابن ملجم نداشته باشند، در صورتی که تمام دستگاه امنیتی بهش مشکوک شده بود، ابن ملجم با آن پوشش، شمشیر را زیر عبا مخفی کرده بود پس حتما قصد کاری داشت، ولی علی (ع) اجازه ندادند قصاص پیش از جنایت صورت بگیره و هزینه این احتیاط هم از دست رفتن حکومت مولا امیرالمومنین(ع) بود، یعنی اگر بخواهم شفاف باشم حکومت به تعبیر خود مولا(ع) از آب بینی بز در نگاهش بی ارزش تر بود تا اینکه بخواهد برای حفظ نظام خلاف شرع صورت بگیرد. حتی علی (ع) اجازه نداد بعد از دستگیری ابن ملجم کسی آسیبی به او بزند، فرمود یک شمشیر زده و یکی مثل خودش بزنید، که اگر ببخشید بهتر است، این وصیت مولا به حسنین(ع) بود که در جایی آقای بهشتی نیز آن را به آقای اگر اشتباه نکنم مشکینی تذکر می دهد.

فکر می کنید چرا به این الگو عمل نمیشه؟

چون محوریت مردم نیست، شاید هم این نسخه فقط و فقط برای حضرت امیر(ع) نوشته شده باشه که حکومت را حق مردم می دانست و بر فراز منبر رفت و گفت هذا امرکم، یعنی این امر شماست، حق شماست، باید مردم دغدغه باشند، حضرات معتقدند قرن ها گذشته تا این حکومت شکل بگیره و به قول رجوی به قیمت خون به دستش آوردیم و تا پای جان از دستش نخواهیم داد.
شما نگاه کنید پیامبر(ص) هفت مرتبه رفراندوم برگزار کرد، از عقبه اول، عقبه ثانی، مدینه، جنگ احزاب، صلح حدیبیه و فتح مکه گرفته تا غدیر که مهم‌ترین آن بود، حتی در غدیر خلیفه سلبی تعیین نکرد، از جایگاهش سواستفاده نکرد، فقط انسان کامل یعنی علی(ع) را به مردم‌ معرفی کرد و تصمیم‌گیری را به خرد جمعی سپرد که جملگی با او بیعت کردند ولی آیا امروز رفراندوم برگزار می شود؟


ویدیویی هست از امام خمینی (ره) که در این خصوص خیانت منافقین در عملیات مرصاد را مقایسه کردند با خیانت یهودیان بنی‌قُرَیظه و اینکه امام علی (ع) در یک روز 700 نفر از آنها را بجرم خیانت جنگی گردن زدند، نظر شما چیست؟

من در خصوص خیانت جنگی مجاهدین حرفی ندارم، هرکشوری هم امروزه یک مدل با خیانت جنگی برخورد می کند، امریکا در ابتدا رسما اعلام کرد آقای جولیان آسانژ یا ادوارد اسنودن را اگر تحویل بگیرند اعدام خواهند کرد ولی برای ما که مسلمان هستیم نکته مهمی وجود دارد که باید لحاظ بشود، آقای خمینی در نقل این روایت اشتباه بسیار بزرگی کردند، چون حضرت امیر(ع) هیچگاه 700 نفر را گردن نزدند.

وقتی مشرکین قصد حمله کردند رسول اکرم(ص) بخشی از سرحدات را به یهودیان بنی‌قُرَیظه سپرد، عوامل امنیتی پیامبر (ص) به ایشان گزارش دادند که افرادی از یهودیان نزد مشرکین رفتند و توافق کردند مشرکین از ناحیه آنها به ما حمله کنند تا غافلگیر بشیم و شکست بخوریم، خب اگر عملیاتی میشد مسلمین ضربه اساسی می خوردند.

پیامبر بخشی از لشکر را به سمت یهودیان برد و پیش دستی کرد و توانست آنها را خلع سلاح و دستگیر کند، از بین خودشان فردی را به قضاوت طلب کرد، که یهودیان سعد ابن معاذ را معرفی کردند، خب شما ببینید که همچین لطفی می کند تا به کسانی که خیانت جنگی کردند بگوید قاضی از خودتان تعیین شود!؟ سعد ابن معاذ به استناد پیمان امنیتی یثرب در میان قبایل گفت ما رسم داریم وقتی قومی خیانت جنگی می کند تمام مردان را گردن بزنیم و زنان را به کنیزی بگیریم، حضرت رسول (ص) وقتی این حکم را شنید آن شمه رحمت للعالمین خود را باز به نمایش گذاشت و  فرمود من همه را عفو می کنم و نفی بلد، چون دیگر به شما اعتمادی نداریم،

و در این میان فقط آن چند نفر انگشت شماری که ایده خیانت را پرورش دادند و نزد مشرکین رفتند مجازات شدند، خب شما ببینید، یک قومی با تمام قوا خیانت کرده پیامبر سران‌شان را مجازات می کند و بقیه را رها می کند، پس با چیزی که آقای خمینی نقل کردند در تعارض هست.

پس شما معتقدید باید سران منافقین مجازات می شدند و عواملشان مورد عفو قرار می گرفتند ؟

اینکه من چه فکر می کنم مهم نیست، آقای لاجوردی اینگونه فکر می کردند، ایشان وقتی دختر پزشک آقای منتظری را خواستند با نامه آقای خمینی آزاد کنند پشت نامه از خدا طلب مرگ کرد چون باور داشت عدالتی که بخواهد مرکزیت سازمان را با نامه آقای خمینی آزاد کند اما عمله های سازمان را به اشد مجازات برساند ارزشی ندارد.
طبیعی است که آن افراد سر موضع نباید به این زودی آزاد می شدند، چون وحشت به کف جامعه باز می گشت، اما در خصوص اینکه باید اعدام می شدند یا نه من هیچ مطالعه ای در آن خصوص انجام ندادم و مخالف اعدام در هر شرایطی هستم، نه اینکه حکم شرعی مشکل دارد بلکه عدالت قضات توانایی تشخیص صحیح ندارد و چون پای مرگ و زندگی در میان است نمی شود خطا کرد.
قطعا هر اقدامی که خلاف آئین دادرسی باشد محکوم هست، اما تنها به یک مورد از گفتگو با چند نفر که پیش از عملیات مرصاد آزاد شدند و در قید حیات هستند و اکنون خارج از کشور زندگی عادی می کنند اشاره می کنم، آنها نقل می کردند که تمام افراد داخل زندان لحظه شماری می کردند که آزاد بشوند و با شدت بیشتری علیه نظام عملیات مسلحانه کنند، البته کسانی که روایت می کردند این را افتخار می دانستند نه ضعف، و نمونه بارز آن خانم زهره قائمی است که از زندان آزاد شد و مجددا به سازمان پیوست و طراح عملیات ترور شهید صیاد شیرازی شد.

از مسعود رجوی نام بردید، در طول پژوهش هایی که داشتید آیا متوجه شدید که آقای رجوی زنده است یا خیر؟

بله، مسعود رجوی بعد از ترور شهید صیاد شیرازی، توسط عملیاتی که سردار سلیمانی و احمد کاظمی تدارک می بینند و پادگان اشرف را زیر موشک باران ایران می برند، به شدت زخمی می شود و دیگر مقابل دوربین نمی آید و تمام جلساتش صوتی می شود، گفته شده صورتش آسیب جدی می بیند، بعدا که امریکایی ها به عراق حمله می کنند و باز هم مقر مجاهدین در اشرف زیر بمباران قرار می گیرد، امریکایی ها از بمب های خاصی استفاده می کنند که هرکس آن روز در اشرف حضور داشته به آن ماده شیمیایی آلوده می شود، بعد ها که تمام آنها به لیبرتی و سپس به تیرانا در آلبانی منتقل می شوند، نقل شده که ماهی حداقل یک تا سه کشته بخاطر اثرات شیمیایی به جا مانده از بمباران امریکایی ها تلفات دادند، و خودشان هم متعجب هستند که امریکایی از چه موادی و به چه علت در بمباران  اشرف استفاده کردند.

چه شواهدی از زنده بودن رجوی موجود هست؟

بعد از بمباران اشرف توسط امریکایی ها، مسعود رجوی و چند نفر از مرکزیت سازمان به انتخاب خود مسعود به قطر برده می شوند، و در پایگاه امریکایی ها اسکان می یابند، بعدها بنا به تغییر و تحولات منطقه ای و مناسبات ایران با کشورهای همسایه، رجوی و همراهانش به پایگاه سنتکام امریکایی ها در اردن منتقل می شوند، بعدها با تند شدن فضای سیاسی میان ایران و عربستان، به ریاض می روند و حالا که رابطه ایران و عربستان بهتر شده نقل هست که به آفریقا فرستاده شدند.

البته در همان دوران امریکا شرط کرد اگر بنا هست که از مجاهدین حمایت کند و آنان را از لیست تروریستی در بیاورد باید رهبری و مرکزیت سازمان از مردان به زنان انتقال یابد که دیدید انجام شد.

آیا سندی از همکاری رجوی با ساواک موجود هست؟

بله، منتشر هم شده، کسی که خانه حنیف نژاد را لو داد و آدرسش را با کروکی رسم کرد، مسعود رجوی بود، پرویز معتمد سرتیم عملیاتی ساواک که الان در فرانسه ساکن هست طی یک ویدیو یوتوبی بطور کامل شرح ماوقع کرد، اگر اشتباه نکنم آقای کاظم موسوی بجنوردی هم نقل کردند که مسعود در زندان ساواک آمد بغلش کرد و با گریه گفت بیشتر از این نتوانستم تحمل کنم، برادر مسعود یعنی کاظم رجوی مدتی بود که مستقیما در فرانسه برای ساواک فعالیت می کرد که ثابتی شخصا جذبش می کند، ساواک بخاطر رابطه خوبی که با کاظم رجوی داشت از مسعود استفاده می کند و اعدامش نمی کند، حتی بر خلاف آنچه که در زندان می گفت شکنجه هم نشد و با روی باز همه چیز را اقرار کرد.

بعد انقلاب هم یک ویدیویی از آقای هاشمی رفسنجانی بود که از مجاهدین گله می کرد چرا به خودتان اجازه دادید به مرکز اسناد ساواک حمله کنید و مدارک آنجا را ببرید، بعدا مجاهدین پاسخ داد می خواستیم اسناد همکاری آخوندها را در بیاوریم، که البته سندی در نیامد، ولی مشخص شد می خواسته اسناد همکاری خودش را پاک کند که موفق نشد.

فرمودید آنالیز رفتاری منافقین گواه بر عامل بودنشون هست، چه شواهد دیگری از این مساله دارید؟

حکومت پهلوی به گواه اسناد قطعی به شدت تمایل به امریکا داشت، مجاهدین مبارزه مسلحانه علیه امریکایی ها را شروع کرد، اولین عملیاتشان هم ضد امریکا بود، مستشاران امریکایی را ترور کردند، بعدها حکومت وابسته به امریکا ساقط شد، به نفع کی بود؟ امریکا یا شوروی؟ بعد انقلاب دولت بازرگان بهترین رابطه را با امریکا داشت، تبادل اطلاعاتی داشتند، کی به سفارت حمله کرد؟ به غیر از پیاده نظام های شوروی؟ حتما می دانید چریک های فدایی خلق و مجاهدین اولین گروه هایی بودند که به سفارت امریکا حمله کردند و سفارت را تحویل دانشجوهای خط امام دادند خب خروجی این اقدام غیر از تحریم ایران بود؟ به نفع کی شد؟ نگاه به امروز روسیه نکنید که می گوید هرکس به اتحاد ما بپیوندد سلاح اتمی در اختیار می گیرد، شوروی در زمان فروپاشی به مرحوم هاشمی رفسنجانی پیشنهاد کرده بود تا سلاح های اتمی به ایران بدهد تا پیروز جنگ با عراق شویم، اما آقای خمینی با سلاح کشتار جمعی مخالفت کرد و آن نامه معروف را به گورباچف نوشت، هرچند بعدا مشخص شد آن بمب ها قابلیت انفجار هم نداشته اما شوروی پیشنهاد داد بمب اتمی را در بیابان عراق بزنید تا صدام بدون پیش شرط تسلیم شود، که ایران حاضر شد در دفاع از خود کشته بدهد ولی کشتار جمعی نکند.

فرمودید سفارت شوروی در حمله به سفارت امریکا نقش داشت، چه دلایل دیگری می توانست برای روس ها ایجاد چنین انگیزه ای کند؟

یک پروژه ای بود در ساواک، که پیش از انقلاب آغاز شده بود، به نام سالت یک که بخشی از برنامه‌های وسیع‌تر به نام پروژه‌های آیبکس و ژن تاریک بود و زیر نظر نیروی هوایی ایران قرار داشت، خب امریکا از این طریق سرمایه گذاری کرده بود و با قرار دادن تجهیزات خود در نقاط مرزی ایران و شوروی، تا عمق 300 کیلومتری خاک شوروی را شنود و رصد می کرد و با ترفندهای مختلف آنان را مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد، شوروی تازه بعد از انقلاب وقتی متوجه دسترسی مجاهدین به اسناد محرمانه شد به این مطالب پی برد.

آیا باز هم اقدامی داشتیم که منافقین را در جهت منافع روس های قرار بدهد؟

بله بسیار داشتیم، پرونده هسته ای ایران را کی افشا کرد؟ مجاهدین خلق! چه اتفاقی افتاد؟ روسیه وارد یک بازی دو سر برد شد، نتیجه این افشاگری چه بود؟ غرب به روسیه امتیاز بیشتر داد تا به ایران کمک نکند، ایران به روسیه امتیاز بیشتر داد تا مخفیانه کمکش کند، ضمن اینکه حق وتو شورای امنیت هم شد یک چوب بر سر ایران که روسیه دستش بازتر باشد.

آقای ظریف هم اخیرا در فایل صوتی خودشون فرمودند که روس ها نگذاشتند در توافق برجام نظارت روسیه از پرونده ایران برداشته بشود و تا توانستند لطمه زدند!

دقیقا، چون ایران باید زیر سلطه روسیه باقی بماند، با خروج ایران از استعمار روسیه، زمینه فروپاشی آنها تشدید می شود.

داشتید از نقش منافقین در راستای منافع روس ها می گفتید

بله، قدم بعدی مجاهدین، اقدام علیه حسن طهرانی مقدم بود، که باعث شهادت ایشان شد، خب طهرانی مقدم که بود؟ در پاییز سال نود که ایشان کشته شد، طرح ساخت سامانه باور 373 که نسخه به روز شده سامانه اس300 بود در دست اجرا قرار گرفت، روسیه حاضر نشده بود سامانه اس 300 را تحویل بدهد و طهرانی مقدم بنا داشت آن سامانه را بسازد، همزمان پرونده دریافت غرامت از روسیه به دیوان بین المللی رفت و روسیه تلاش داشت از یک سو ایران را از شکایت منصرف کند و در سوی دیگر جلوی ساخت سامانه باور 373 را بگیرد که در نهایت با کشته شدن شهید طهرانی مقدم پروژه چند سال عقب افتاد و باز به سود روس ها شد.

بعدها هم نقش مخرب روس ها در برجام و سوریه پیش آمد که آقای ظریف به شیوایی توضیح دادند همزمان با فعالیت مجاهدین خلق در کاخ سفید و کنگره، روس ها در متن مذاکرات سنگ اندازی می کردند.

می شود اینگونه استنباط کرد که ما همیشه از جانب روس ها در ضعف بودیم؟

صد در صد، دقیق تر اگر بخواهم بیان کنم ما به طرز وحشتناکی تحت استعمار روسیه هستیم! کودتا کردند، فارق از مطالبی که عرض کردم همین که جلوی عضویت دائم دولت مردمی در سازمان ها و پیمان ها را می گرفتند، مانع توافق برجام می شدند، در دوران کرونا حاضر نبودند به دولت واکسن بدهند یعنی بنا داشتند مردم ایران قربانی کرونا بشوند اما واکسن به دولتی مردمی ندهند و صبر کردند تا دولت مطبوع خودشان به سر کار بیاید تا سیل واکسن را به کشور بریزند، همین نشان می دهد کودتا انجام شده، یعنی برای ما دولت تعیین می کنند، ای کاش دولت مردان امروزی شهامت شهید رجایی را داشتند تا در دهان روسیه بزنند!

شما ببینید بعد از انقلاب امریکا اولین کشوری بود که ما را به رسمیت شناخت، بهترین رابطه را داشتیم، چه کسانی تا به امروز مانع برقراری مجدد این رابطه شدند؟

ولی همان منافقین تو کنگره امریکا رفت و آمد دارند، حتی گفته می شود قبلا دفتر هم داشتند و عموما مقامات امریکایی نسبت به آنها گرایش دارند، با این تعبیر پس چه عاملی باعث شد منافقین از روس ها دل بکنند و به سمت امریکا بروند؟

اشتباه محاسباتی همین جاست، مجاهدین دل نکنده، باور من بر این هست که کاملا حساب شده در امریکا رشد کردند، شما اقدامات نیم قرن اخیر مجاهدین را آنالیز کنید، هرکاری که کردند به سود روس ها بوده، امریکایی ها بدون اینکه بفهمند دارند در زمین روسیه بازی می کنند، مجاهدین مثل رگ گردن به امریکایی ها نزدیک هست تا هیچ وقت ایران و امریکا رابطه خوبی تشکیل ندهند، ماموریت آنها بر این تعریف شده، غرب اگر خیلی به پیدا کردن وابستگان روسیه حساس هست اول مجاهدین را باید جمع کند، تا امریکایی ها نفهمند مجاهدین عامل روسیه است، رابطه ایران و امریکا جوش نمی خورد.

فکر می کنید چقدر با این نفوذ برخورد شده؟

تا جایی که می شده برخورد کردند، خب انسان های وطن دوست در سیستم کم نیست و باید بدانیم مقابله با این نفوذ جدی کار بسیار سخت و خطرناکی است، اقدامات حساسی انجام شده که قابل بیان نیست، ما روایت های رسمی و غیر رسمی زیادی داریم که می گویند در سطوح بالای امنیتی و نظامی نفوذی داشتیم، کسانی که از زندان آزاد می شدند و در کنار بند مجاهدین بعضا گذرشون به بند جاسوس ها هم افتاده نقل می کنند بسیاری از افراد رده دار آنجا محبوس بودند، خب چرا چهره آنها علنی نمی شود؟ چرا روایات آنها پخش نمی شود؟ آیا جاسوس ها در زندان هم قدرت دارند؟

ممنون از شما و یکایک خوانندگان این مصاحبه که تا اینجای کار با ما همراه بودید.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا