جعفر گودرزی رییس انجمن منتقدان: فیلم بی سر و صدا در سکوت فریاد می‌زند

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، جعفر گودرزی رییس انجمن منتقدان طی یادداشتی در خصوص فیلم بی‌سر و صدا به اختصاص نوشت:

فیلم «بی‌سر و صدا»، که در جشنواره فیلم فجر به نمایش در نیامد و اکران آن همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، روز جمعه ۱۰ اسفند در یک سالن جمع‌وجور برای جمعی از منتقدان و اهالی رسانه به نمایش درآمد. این اثر که ساخته مجیدرضا مصطفوی است، در این جلسه خصوصی فرصتی یافت تا سینمایی که در سکوت فریاد می‌زند را نمایش دهد و نگاه‌ها را به دنیای خالی از امید و سکوتی که در آن گرفتار شخصیت‌هاست، جلب کند.

فیلم «بی‌سر و صدا» تصویری از دنیایی است که در آن سکوت، خود نوعی خشونت است؛ خشونتی که آشکار نمی‌شود، نه فریادی بلند می‌شود و نه چیزی به وضوح دیده می‌شود، اما تأثیر آن عمیق‌تر از هر صدای بلند است.

این سکوت که در فیلم به تصویر کشیده شده، همانند یک زخم پنهان در عمق شخصیت‌ها و روابط انسانی است.کارگردان با استفاده از استعاره‌های بصری و مفهومی، سینمای اجتماعی را از قالب‌های معمول خود بیرون می‌آورد و آن را به دنیایی از تصاویر و نشانه‌ها تبدیل می‌کند که به‌جای آنکه تنها از طریق روایت خطی بیان شود، بیشتر از فضاها، میزانسن‌ها و رفتارها سخن می‌گوید.فیلم سکوتی پُر از زوزه است، شعله‌ای است که خاموش نمی‌شود، و رؤیایی که پیش از برآورده شدن، به گور می‌رود؛ این ها جهان فیلم بی‌سر و صداست.


فیلم پر است از استعاره‌های بصری که هرکدام به نوعی بیانگر وضعیت اجتماعی و روحی شخصیت‌ها هستند. «الاغ‌ها» در فیلم نمادی از مردمی هستند که بهره‌کشی می‌شوند: ابتدا به امید یک زندگی بهتر نگهداری می‌شوند و سپس وقتی دیگر فایده‌ای ندارند، قربانی می‌شوند، دقیقاً مشابه سرنوشت سیا. «پای لنگ سیا» نه تنها ویژگی ظاهری اوست، بلکه به یک بعد مفهومی ارتقا می‌یابد و نماد ناتوانی او در برابر شرایط زندگی است؛ مثل همه‌ کسانی که در فیلم یک جای کارشان می‌لنگد.او «لَنگ» است، نه فقط در جسم، بلکه در تمام ابعاد زندگی. آتش، که در ابتدا راهی برای مقابله با ملخ‌هاست، در پایان فیلم به نمادی از میل به نابودی و زوال تبدیل می‌شود. در واقع، آتش همانند سیا، برای مبارزه می‌سوزد، اما در نهایت، نابود می‌شود.


ساختار فیلم، که از دو بعد واقع‌گرایانه و استعاری تشکیل شده است، به خوبی تعادل میان روایت اجتماعی و تمثیل‌های بصری را برقرار می‌کند. یک سوی آن، جهان واقع‌گرایانه‌ای است که بر مبنای روابط علت و معلولی شکل گرفته، و سوی دیگر، با استعاره‌ها و تمثیل‌های بصری، ابعاد مفهومی و فلسفی را به داستان می‌افزاید. در این فیلم، حقیقت نه از طریق دیالوگ‌ها، بلکه در سکوت‌هایی که از زوال و شکست پر است، آشکار می‌شود. «بی‌سر و صدا» بیشتر شبیه به یک مرثیه سینمایی است که در آن، شخصیت‌ها با آگاهی از محکومیت خود، در یک چرخه‌ی بی‌پایان گرفتار شده‌اند.

سیا، شخصیت اصلی فیلم، همچون قهرمان‌های بازنده سینمای اجتماعی ایران، از همان ابتدا محکوم به شکست است. تلاش‌های او برای رهایی از فقر، همچون تقلا کردن در شن‌های روان است؛ هرچه بیشتر تلاش می‌کند، بیشتر در همان وضع گرفتار می‌شود. پیمان معادی در نقش سیا، با بازی درونی و کم‌حرف خود، این شخصیت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد. او به جای آنکه بر دیالوگ‌ها تکیه کند، از زبان بدن و سکوت‌های پر از معنا برای انتقال احساسات شخصیت خود استفاده می‌کند. در نقطه مقابل، پسر سیا به دنبال فرار از سرنوشت است، اما فیلم هوشمندانه نشان می‌دهد که این راه‌های فرار، در نهایت توهمی بیش نیستند.

پیمان معادی در نقش سیا، نمونه‌ای برجسته از شخصیت بازنده‌ی کلاسیک است.
معادی در این نقش بازی‌ای کم‌حرف، درون‌گرا و سرشار از تنش‌های فروخورده را ارائه می‌دهد. شخصیت سیا نه از طریق دیالوگ‌ها، بلکه از طریق زبان بدن و کنترل احساسات شکل می‌گیرد. معادی با حرکات حساب‌شده، نگاه‌های سرکوب‌شده و سکوت‌های پر از معنا، حس درونی شخصیت را منتقل می‌کند. او شتاب‌زده عمل نمی‌کند و اجازه می‌دهد اضطراب و تردید در رفتار و حرکاتش ته‌نشین شود. این سبک بازی، کاملاً در هماهنگی با تم و اتمسفر فیلم است که روی تنش‌های زیرپوستی و بحران‌های ناپیدا متمرکز است.

تغییر مسیر حرفه‌ای عفوریان در این فیلم مشهود تر است و نشان‌دهنده توانایی‌های متنوع او در عرصه بازیگری است. در نقش‌های جدی، او کنترل بیشتری روی حرکاتش دارد و از همان انعطاف چهره که در کمدی به کار می‌گرفت، برای نمایش ظریف حالات درونی شخصیت بهره می‌برد. در بی‌سروصدا، بدون نیاز به اغراق، با سکوت‌ها، نگاه‌ها و مکث‌های حساب‌شده، حس درونی کاراکتر را به خوبی منتقل می‌کند.

فیلم در پایان با تصویری از آتش و برف به پایان می‌رسد. سیا تمام امیدهایش را به آتش کشیده و اکنون در میان برف گم می‌شود. آتش نمایانگر میل به نابودی است و برف، سکوتی است که این نابودی را می‌پوشاند. این پایان، نه تنها به‌عنوان یک کنش نهایی، بلکه به‌عنوان یک تصویر نمادین از زوال امید در برابر سرنوشت‌های ناگزیر شخصیت‌ها، عمل می‌کند.

مصطفوی به عمد در برخی بخش‌های فیلم، ریتم را کند کرده است تا مخاطب را وادار به تأمل کند. این تأمل، اما همیشه به نتیجه‌ای قطعی نمی‌رسد و این خود بخشی از فلسفه فیلم است. فیلم در جستجوی پاسخ‌ها نیست، بلکه بیشتر در پی تصویر کشیدن جهنم درونی شخصیت‌هاست؛ جهنمی که تنها در سکوت آن‌ها فریاد می‌زند.

«بی‌سر و صدا»، فیلمی است که در دنیای خودش، به‌جای آنکه داستانی ساده و خطی روایت کند، بیشتر بر احساسات و معنای پنهان در تصاویر تأکید دارد. فیلم به جای فریادهای بلند، در سکوت‌هایش حقیقتی تلخ و دردناک را بازگو می‌کند. تصویری از زندگی‌ای از پیش باخته که شاید تنها راه اعتراض به آن، آتش زدن همه‌چیز باشد.
نقد و تحلیل مفصل بماند برای اکران عمومی اش.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا