جعفر گودرزی: باید واژه را از لابه‌لای سانسورها، از زیر سنگینی مصلحت‌ها بیرون کشید!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، جعفر گودرزی رییس انجمن منتقدان و نویسندگان ایران طی یادداشتی به اختصاص نوشت:

کلمات، بی‌دفاع‌ترین سربازان تاریخ‌اند. بی‌سپر، بی‌زره، بی‌آنکه دستی به حمایت‌شان برخیزد. اما همین واژه‌های بی‌پناه، می‌توانند دیوارهای بلند ابتذال را فرو بریزند. همین کلمات زخمی، گاهی آخرین سنگری می‌شوند که حقیقت را از سقوط در ورطه‌ی فراموشی نجات می‌دهد.

واژه‌ها هم دل دارند. روح دارند. زخمی که بر زبان جاری شود، داغی که بر کاغذ بنشیند، واژه‌ها را مچاله می‌کند.

من واژه‌ها را در آغوش می‌گیرم. دست بر زخم‌هایشان می‌کشم و از هیاهوی ابتذال دورشان می‌کنم. بگذار هر که می‌خواهد، بر پیکرشان دشنه بنشاند، بگذار در بازار مکاره‌ی وقاحت، چوب حراج بر ساحت نجیب‌شان بکوبند. من اما، هنوز به حرمت‌شان ایمان دارم. هنوز باور دارم که هر واژه، آینه‌ای‌ست که حقیقت را تاب می‌آورد،تا زمانی که غبار دروغ بر آن ننشیند، تا وقتی که پژمرده‌ی بی‌مایگی نشود.

نوشتن، تنها پناهی‌ست که باقی مانده. آخرین دیوار، آخرین مشعل، آخرین فرصت. آنجا که جهان از صدا تهی می‌شود، کلمات جان می‌گیرند. آنجا که حقیقت در ازدحام فریادهای پوچ گم می‌شود، جمله‌ای کوتاه، بُرنده‌تر از هر تیغی، کار را تمام می‌کند. این روزها، حقیقت را نه با فریاد، که باید با نجوا نجات داد. وقتی بلند بگویی، در هیاهوی جعلیِ صداهای از پیش تنظیم‌شده گم می‌شوی. باید آرام گفت، باید عمیق نوشت، باید واژه را از لابه‌لای سانسورها، از زیر سنگینی مصلحت‌ها بیرون کشید و در دست‌های لرزان مخاطب گذاشت.مخاطبی که هنوز، در لابه‌لای این تاریکی، دنبال نوری هرچند کوچک می‌گردد.

پس واژه را باید حرمت نهاد، مثل خاکستر عشقی که هنوز گرم است، مثل صدای شاعری که در دهلیزهای تاریک زمان، خاموش نشده.

من می‌نویسم، نه برای فراموشی، که برای ماندن. برای آنکه هیچ واژه‌ای، هیچ حقیقتی، هیچ زخم ناگفته‌ای، در طوفان بلاهت بی‌پناه نماند. اما چه غم‌انگیز است سرنوشت کسی که دلخوشی‌اش واژه باشد،آن که به کلمات پناه می‌برد، هیچ پناهی برایش باقی نمانده است. و آن‌که دلخوشی‌اش کلمه و واژه است، محکوم به رنج است.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا