جشن بزرگ انجمن منتقدان با هزاران آفرین

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، سورنا عباسی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی به پانزدهمین جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان سینمای ایران پرداخت و نوشت:
شب گذشته جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان ایران برگزار شد، پس از مدت ها بی خبری و سکوت، انفعالش خواست حاکمیتی را نشان می داد و فروپاشی این انجمن مهم را در پی اش طلب می کرد، این را در بایکوت های گسترده خبری نیز می شد دید، دستورالعمل بر این بود فضا بر انجمن تنگ باشد، اما این تمام ماجرا نبود، هیاهو میان اعضا فزونی داشت، آنهایی که منتقد سیاسی بودند مدیریت این انجمن را حکومتی می دانستند و آنهایی که مدافع سیاسی بودند اداره انجمن را در دستان براندازانی مکتبی نما قلمداد می کردند.
کار سختی است، اداره جمعی که ساز ناکوک می زنند، کنار هم آوردن سلایق متعدد کار آسانی نیست، جعفر گودرزی امر مهمی را متقبل شده بود، انجمنی را اداره می کرد که تمام درب ها بر رویش بسته بود، انجمنی که حتی توان مالی راه اندازی یک وب سایت ساده هم نداشت، طبیعی است که جوانه زدن از زیر انبوهی خاکستر چیزی شبیه به یک معجزه باشد.
انجمن می توانست به رسانه های غربی متوسل شود تا صدای رسای خود را حفظ کند، اما ترجیحش این بود که از چهارچوب فراتر نرود، می توانست به بیانیه خوانی روی آورد اما کرامت حرفه ای خود را حفظ کرد، جعفر گودرزی رزمنده جنگ ایران و عراق که روزی برای دفاع از مرزهای میهن جنگیده بود، حالا برای پاسبانی از مرزهای سینما ایستاد و این را از لا به لای قلم فرسایی های دبیر انجمن می توانستی بیابی که کلام پر درد خود را میان هزاران واژه مخفی می ساخت اما ساکت نمی شد. تسلیم صحنه آرایی های خطرناک جشنواره های وابسته نمی شد، تنهایی به جشنواره فیلم فجر آمد و داوری های آنان را نقد کرد و ثابت کرد یک مرد جنگی به از صد هزار است و تنهایی همچون فرماندهی بی لشکر به مصاف تزویر شتافت.
جشن بزرگ انجمن منتقدان خوب بود به گواه سخن شهید همت که فرمود هرجا دیدی دشمن آتش توپخانه اش را هدف گرفته بدان حق همانجاست. وقتی حسن پورشیرازی بزرگ را بر صحنه دیدیم مشخص شد با کادری طرف هستیم که بزرگ را می شناسند و بزرگداشت را می فهمند، این یک گام بزرگ است که وقتی تمام بنگاه های حاکمیتی سعی داشتند پیرپسر را به همراه ستاره درخشانش یعنی عالیجناب حسن پورشیرازی حذف کنند کسانی بیایند بازی قدرت را بر هم بزنند و حق را به حق دار برسانند.
بوسه بانو مهناز افضلی بر گونه همسرش حسن پورشیرازی نوید تولد عشق بود که گرمای آن جسم بی جان انجمن منتقدان و نویسندگان را ققنوس وار احیا خواهد کرد.
تمامی این ها آفرین داشت، دیدن رضا درمیشیان آفرین داشت، تکریم مسعود کیمیایی آفرین داشت، صدای رسای مجید صالحی در یادکرد هنرمندان پر افتخارمان مثل ترانه علیدوستی، فاطمه معتمدآریا، باران کوثری، کتایون ریاحی و پانتهآ پناهیها آفرین داشت، وقتی بانیپال شومون برای آزادی آرزو کرد آفرین داشت، فهمیدن کارگردانی مهم سروش صحت در صبحانه با زرافه ها آفرین داشت و بالاتر از همه وقتی حامد بهداد و حسن پورشیرازی از زنده یاد مهرجویی یاد کردند هزار آفرین داشت و گواهی می داد یکبار دیگر چراغ انجمن روشن شده است.

اما دروغ چرا، انجمن هزاران افسوس را هم به دوش می کشد که نشان می دهد چه راه سخت و پر زحمتی در پیش است، دیشب میان درخشش چهره های خوش نام باید شاترهای دوربین خبرنگاران برای منتقدان پیشکسوت هم می چکید، باید منتقدان موثر یک سال گذشته هم تقدیر می شدند، باید انجمن پیک های خود را سراغ اعضای پرشمارش می فرستاد و به هر زحمتی که بود و آنها را راضی می کرد تا به مراسم بیایند، باید از محمد رسول اف و جعفر پناهی یاد می شد باید توضیح می دادند چرا آثار آنها و اثری مثل کیک محبوب من در لیست داوری ها راه داده نشد، باید نویسندگان موثر را می دیدیم، انجمن منتقدان و نویسندگان ایران باید در میان جشن بزرگش ذوق زدگی را کنار می گذاشت و جایی هم برای نویسندگان و منتقدانش به وسعت ایران باز می کرد، باید فرزندانش را می دید، باید اعلام می کردند هیات انتخاب و داوری اش چه کسانی بودند و با چه تخصصی نظر دادند و نظرشان چه بوده است تا شفافیت آن شعار همیشگی انجمن نمود عملی پیدا کند و هزاران باید دیگر که مجالی برای بیانش نیست.
با این حال انجمن شروعی دوباره داشت و دیشب درخشید و باید راه پر پیچ و خمی را پشت سر بگذارد، روشن بودن چراغ انجمن اگر مراقبت بشود بار دیگر بر تاریکی سایه می اندازد و امیدواریم با خوش فکری از ظرفیت انبوه و فراگیر آن بهره گیری شود و با سیاست گذاری های درست برای سینما و نمایش خانگی جایگاهی تعیین کننده پیدا کند.